GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 2 تیر 1395 :: نویسنده : haniyeh

امدم پایین که همون موقعه هیون وو دیدم و گفت:کجا بودی؟

من:گفتم که میرم هوا بخورم!

هیون وو:چرا سر ساعت اینجا نبودی!

من:زمان از دستم دررفت.

اخم کرد و یه لحظه با خودم فکر کردم نکنه منو جی بی رو باهم دیده.

من:حالا میشه دیگه اخم نکنی و بریم پیش بقیه!

کریستال:شماها کجایید بیاد دیگه!

هیون وو

کمی بعد از رفتن سویا جی بی بلند شد.

کریستال دستش گرفت و گفت:کجا می ری اوپا؟

جی بی دستش از توی دستش کشید بیرون و گفت:دستشویی هم باید برم باید بهت بگم.

کریستال سرش انداخت پایین و هیچی نگفت.

وقتی که جی بی دور تر شد بازوش نوازش کردم(برای هم دردی)وگفتم:مسته حواسش سر جاش نیست!

جونیور:از وقتی میشناسمش می دونم که وقتی مست میشه هوش و حواسش سر جاش بوده.

سرم بلند کردم تو چشمش نگاه کردم ولی نمی دونم چی دید و گفت:البته زیاد خورده!

می دونستم از ترس من نبود شاید یه چیزایی می دونه!

من:راست می گه کریستال!

کریستال:نه....اون همیشه اینجوریه

من:لابد مال برنامه فشرده ایه که داره!

کمی مکث کردم واز جام بلند شدم و رفتم دنبال سویا در پشت بوم باز کردم خواستم برم تو که وقتی جی بی رو دیدم رفتم عقب و در رو نیمه باز گذاشتم که بتونم ببینمشون.

جی بی:به نظرت همه امروز خوش حال اند؟.... به نظر من نه!هووووفففف....میدونی که کنسرت درس روز تولدم ازت یه خواهش دارم!....اگه هنوز منو دوس داری حتی یه ذره به کنسرت بیای!

سویا تا حالا سکوت کرده بود و هیچین نمی گفت!

جی بی :چرا هیچی نمی گی؟هان؟

جی بی رو به روی سویا وایساده بود و من نمی تونستم عکس العملش رو ببینم.

جی بی :خوبه!...هنوز داریش!

جی بی نزدیک سویا امد و سویا رفت عقب خواستم برم و جلوشون بگیرم که با صدای کریستال متوقف شدم.

کریستال:کجایی الان 12 میشه!.....داری چی کار می کنی؟

همون موقعه بود که جی بی سویا رو ب/وسید.

شونه های کریستال گرفتم و گفتم:یاااا تو اینجا چی کار می کنی بیا بریم!

کریستال:منم همین میگم.

از پله ها داشتیم می رفتیم پایین که کریستال گفت:تو اونجا چیکار می کردی؟

من:به تو چه درست خواهرمی ولی من رییسم!

تو چشمام نگاه کرد و گفت:آه....داداش کوچولوم داره بزرگ میشه!





نوع مطلب : I & GOT7، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




چهارشنبه 7 مهر 1395 10:25 ق.ظ
بقسشو کی میذارییییی خیلی محشرهههه مثه چی گریه کردم زود بذار ادامشو
پنجشنبه 7 مرداد 1395 02:48 ب.ظ
میشه بگی کریستال ازاف اکس منظورته یایکی دیگه...
haniyeh بلهولی همون شخصیت خودش رو نداره!
جمعه 25 تیر 1395 03:57 ب.ظ
عالیه.فقط اگه امکان داره زودتر بنویس.
haniyeh ببخشید یه ماهی بود که نت نداشتم
چهارشنبه 16 تیر 1395 12:48 ق.ظ
خیلی دیر میزاری و همینطور خیلی ام کم...
haniyeh یه ماهی بود نت نداشتم ولی این که کمه به خاطر میهن بلاگه
شنبه 5 تیر 1395 10:48 ق.ظ
آجی برای بقیه اش فایتینگ!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
چهارشنبه 2 تیر 1395 10:51 ق.ظ
تنكس
خیلی خوب بود فقط نمیشه بیشتربزاری؟


 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic