GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 31 خرداد 1395 :: نویسنده : haniyeh

بالاخره بعد از کلی تیکه انداختن کریستال به من و هیون وو رسیدم تالار تقریبا همه امده بودن ما آخری بودیم.

کریستال:بیاید بریم سر میز گات سون

من:نه من دوس دارم برم پیش توایس

کریستال:هیون وو تو دوس داری کجا بریم؟

هیون وو:بریم پیش بچه های گات سون

فکر می کردم دیگه قصد عذاب دادن منو نداره ولی مثل این که نه هنوز همون هیون ووه!

من:باشه بریم!...خیلی وقته ندیدمشون!  

رفتیم سر میزشون یه میز گرد بزرگ بود کریستال بغل جی بی منم بغل کریستال و هیون وو بغل من و طرف دیگه اش هم یونگجه بود.

کریستال:اُه...جی بی اوپا خسته ای مثل این که نه؟

جی بی یه نگاه به من و یه نگاه به کریستال کرد و گفت:چند وقتیه که اینجوری شدم چون از یکی دروغ شنیدم.

کریستال سعی کرد بحث عوض کنه و گفت:اوپا از هیون وو شنیدم که کنسرتتون درس روزتولدته نه؟

جی بی سری تکون داد!

همه داشتن باهم حرف می زدن به غیر از من که نه میل صحبت نداشتم و نه روشو و هیون وو که هیچ کس با هاش حرف نمی زد ولی هر چند دقیقه یک بار متوجه نگاه های سنگین یواشکی شون می شدم.

جی بی شیشه ی مشروب که روی میز بود برای بار چهارم برداشت و پیکشو پر کرد و سر کشید.دوباره دستش رفت به سمت شیشه که کریستال شیشه رو ازش گرفت و گفت:اوپا...بسه دیگه چقدر می خوری؟

جی بی بدون اهمیت دادن به حرفش شیشه رو از دستش کشید بیرون دوباره پیکش پر کرد از جام بلند شدم که به پشت بوم برم که یکم هوا بخورم و از نگاه های سنگین خلاص شم.

هیون وو:کجا؟

من:دارم می رم هوا بخورم.

هیون وو:بذار منم بیام.

من:می خوام تنها باشم.

رفتم بالای پشت بوم آسمون تاریک بود هیچ ستاره ای توش نبود ولی دائم پرمی شد از فشفش های رنگی.پایین نگاه کردم شهر نورانی بود انگار ستاره ها زمین ریخته شده بود نسیم سردی امد گونه هام از سرماش سوخت تو حال و هوایخودم بودم که صدای در امد برگشتم ببینم کیه؟

جی بی بود مست بود ولی می تونست تعادلش حفظ کنه با این همه مشروبی که خورده بود خیلی خوب بود!

امد جلو کنارم لب پشت بوم وایساد و به پایین نگاه کرد:به نظرت همه امروز خوش حال اند؟

من:.....

-به نظر من نه!هووووفففف....میدونی که کنسرت درس روز تولدم ازت یه خواهش دارم!

نگاش کردم و ادامه داد:اگه هنوز منو دوس داری حتی یه ذره به کنسرت بیای!

-....

-چرا هیچی نمی گی؟هان؟

می دونستم اگه یه کلمه حرف بزنم بغضم می شکنه دیگه نمی تونم خودم کنترل کنم پس حرفی نزدم به ساعت نگاه کردم 11:45 می خواستم برم پایین که شونه هام گرفت برم گردوند و به دست چپم نگاه کرد و گفت:خوبه!...هنوز داریش!

احساس کردم که اونم بغضی داره که نمی ذاره بشکنه.

امد نزدیک تر و من رفتم عقب اونقدر رفتم عقب که خوردم به دیوار صورتش اورد جلو توی چشام نگاه کرد و گفت:کریسمس مبارک!

صدای ترقه(طرقه)(املاش بلد نیستم ببخشید!) و فشفش امد.

ل/باش گذاشت روی ل/بام یه لحظه خشکم زد من باید مقاومت ونذارم که منو بب/و/سه ولی وقتی طعم ل/باش دوباره چشیدم منم همراهیش کردم....چقدر دلم براش تنگ شده بود.

وقتی که ازم فاصله گرفت منم همون موقعه رفتم سمت در که برم اروم زیر لب گفتم:کریسمس  تو هم مبارک!





نوع مطلب : I & GOT7، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 1 تیر 1395 12:38 ب.ظ
میشه بگى كى میزارى ؟؟ نمیشه هر شب بزارى؟؟؟
haniyeh نمی دونم کیا می تونم....سعی می کنم حداقل هفته ای دوبار آپ کنم.
دوشنبه 31 خرداد 1395 02:23 ب.ظ
اینقدر كه منتظر می مونم احساس می كنم اخر فسیل میشم
بگذریم خیلی خوب
ناموسا زود زود بزار
haniyeh ببخشید


 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic