تبلیغات
GOT7 FanFiction - I & GOT7 قسمت بیست و یکم(پارت 2)
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

سویا

دیگه نمی تونستم تحملش کنم.

هیون وو:سویا تو از این به بعد با خواهر من تو یه خونه اید تو آپارتمان دو تا خیابون اون طرف تر منم توی همون طبقه شما ام.

رو کرد به کریستال  وگفت:گات سونم دو طبقه بالاتر.

من:من می خواهم با هانی و دوهی باشم.

هیون وو:کریستال ما مدرسه ام دیگه داره دیر میشه اینم آدرس ورمز خونه.

و دستم گرفت و دنبالش کشوند.

دستم از دستش کشید م بیرون گفتم:نشنیدی من می خواهم با دوهی و هانی باشم.

هیون وو:پس می خوای رابطه ی هانی و جونیور که داره شکل می گیره رو هم خراب کنی؟

من:تو اینا رو از کجا....

هیون وو:من که گفتم همه چیز رو می دونم.

دوباره دستم کشید.

هیون وو:زود لباسات عوض کن من دم در منتظرتم.

رفتم تو لباسم پوشیدم امدم بیرون.

رفتم مدرسه.معلم سر کلاس بود در زدیم.

معلم:شما ها تا حالا کجا بودید؟کلاس یه ربع دیگه تموم میشه نمی خواد بیاد سر کلاس.

در کلاس بستم.

هیون وو:چرا نرفتی تو؟

من:گفت دیگه نمی خواد بیاد یه ربع دیگه کلاس تموم.

رفتم تو حیاط روی یکی از نیمکتا نشستم.امد نشست بغلم.

هیون وو:حالت بهتره؟

من:نه!

هیون وو:چرا؟

من:چون همین الان دلم برای جی بی تنگ شد!

گوشیم در اوردم هدفنم بهش وصل کردم و موزیک ویدیو If you do it پلی کردم.

همون موقعه بود که یکی با شتاب هدفن از گوشم کشید.

من:هـــــــــــی...تو فقط گفتی نرم ببینمشون نگفتی که موزیک ویدیو هاشون نبینم.حالا نمی تونی حرفت عوض کنی وگرنه می رم به خواهرت می گم که من و جی بی همو دوست داریم.

هیون وو:بابا...باشه...چی کار به اون دارم؟...چیزی نمی خوری می خوام برا خودم کیک بگیرم با آبمیوه.

من:نه...خوب نمی تونستی اینو بدون وحشی گری بگی و صدام کنی!

هیون وو:تقریبا هنجرم پاره شد!

هدفن گذاشت روی گوشم و گفت:من رفتم و گونم ب.و.س کرد و رفت.

دستم محکم جاش کشیدم مشغول دیدن پسرایی شدم که بهشون نزدیک بودم  ولی حق دیدنشون نداشتم.





نوع مطلب : I & GOT7، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




شنبه 1 مهر 1396 04:43 ب.ظ
Wow! This blog looks just like my old one! It's on a
completely different topic but it has pretty much the same page layout and design. Great choice
of colors!
جمعه 6 مرداد 1396 06:23 ب.ظ
Oh my goodness! Amazing article dude! Many thanks, However I am experiencing issues with your
RSS. I don't understand why I can't join it. Is there anybody having identical RSS issues?
Anybody who knows the answer can you kindly respond?
Thanks!!
دوشنبه 28 فروردین 1396 03:40 ب.ظ
If you wish for to get a good deal from this piece of writing then you have to apply these methods to your won blog.
دوشنبه 28 دی 1394 03:43 ب.ظ
اخی بیچاره سویا.
بازم کوماوو اجی.
haniyeh خواهش
دوشنبه 28 دی 1394 03:38 ب.ظ
سیللللللللللااااااام خواننده جدیییییییدم هوووووووووورا
داسی تو دوس دارم
خسته نباشی
haniyeh خیلی خوشحالم که خوشت امده
دوشنبه 28 دی 1394 07:11 ق.ظ
واییییییی هورااااا
عررررررر پوسترت عالی بودد
داستانت هم همین طور
بیستتتتت
جیغغغغغ
haniyeh ممنون
واقعا پوستر خوبه...ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر