تبلیغات
GOT7 FanFiction - قسمت پنجم عملیات عاشقانه
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 13 دی 1394 :: نویسنده : Afsoon
قسمت پنجم
صدای ضبط و کم کردم و گوشیمو جواب دادم
من :الو
مارک :ویو کجایی ما همه اینجاییم
ویو :اااخب یه میز بگیرین تا من ییام راستی سفارشم بدیم من هات چاکلت با کیک سوییسی 
مارک :باشه بابا امره دیگه
من :نه دیکه امری ندارم 
مارک :زودباش
من :خدافظ
خواستم سربه سرش بذارم چون الان ماشین کردم و دارم پیاده میشم،،، پایین ایفل قرار داشتیم،،، آخرین دیدارمون واسه یه مدت طولانی... 
رفتم پشت مارک و چشاشو گرفتم 
من :من هیچوقت دیر نمیکنم،،،، مارکوپلو
مارک :حالا که دیگه تو مارکوپلو هستی ویو کوچولو،،،،، داری میری اونسر دنیا
من :واسه همیشه که نمیرم خله،،، برمیگردم
لیانا :ویووووو من دلم واست تنگ میشه 
جی بی :اگه تو بری ما به مسخره بازیا و زبونه درازه کی بخندیم ویو جان
من :مرتیکه ی پفیوز من دارم واسه یه مدت از پیشتون میرم اونوقت تو مسخره بازی در میاری
جی بی :خب بابا چرا میزنی
مارک :گفتی کالیفرنیاست؟ 
من :اوهوم،،، وانگ و پیری اینو گفتن 
جی بی :چشمم روشن دوستم پیدا کردی؟ 
من :نه بابا پیری که سنه بابای منو داره،، وانگم که با یه من عسلم نمیشه خوردش،،، اَه آه مرتیکه ی نچسب و خودشیفته
لیا :ویو مسخره بازی در نیار اون به اون هلویی 
من :کجاش هلو بود آخه،، البته تو که هاریشو ندیدی اون روشو دیدی تازه نمیدونی جلوی بابام چجوری حرف میزد ""البته البته حاضرم برای قولی که به شما عطا فرموده ام از دخترتان همچون شی با ارزشی محافظت بنمایم و اورا روی تخم چشمانم بگذارم "" اصلا فک نمیکردم این بتونه اینجوری حرف بزنه
جی بی :اینو ول کن،،، لیانا خانم،، خب چی بودن؟ هلو بودن ها؟ گلوتو گرفته؟ میبینم که چشمتم گرفته،،،، نه لیانا خانوم؟ 
لیانا :مرتیکه ی گوجه،،، یجور میزنم صدای غاز بدیااا خوده تو که الان از جلوت یه ببو گلابی هم رد بشه میگی جووووون 
جی بی :من همیشه زمینو آماده نگه میدارم میدونی ... 
مارک ؛اااا اومدین اینجا در مورد تور کردن دخترا حرف بزنین، 
من :بچه ها....
لیا :جانم گلم
جی بی :جانمت از پهنا تو حلقم، یذره از اینا به ماهم بگو
لیا :لیاقت میخواد لیاقت که تو متاسفانه نداری 
جی بی ؛اَی کِهِی
من :میخواستم بگم خیلی دوستون دارم و دلم براتون تنگ و علاوه بر اون......اگه روزی شنیدید که دیگر در میان شما نیست
مارک :ویولت دهنت میبندی یا خودم برات ببندمش
من :خب باید اینا رو بگم،،،، خودمم نمیخوام ولی مجبورم 
جی یی :اما... 
من :گوش کنید،،، اگه کاری بدی کردم منو ببخشید
لیا :خله روانی تو باید مارو ببخشی،،،، ماهمش خرابکاری میکردیم بعد از تو میخواستیم درستش کنی،،،،، این تو بودی که 2 ماه تمام واسه من وقت گذاشتی تا بهم کاراته یاد بدی،، این تو بودی دهن اوث دختره ی سیریش که مزاحم مارک بودو بستی،،، این تو بودی که تو اون روزای سخت کنار جی بی بودی تا اون غم رو فراموش کنه،،،،، ما خیلی تو رو دوست داریم 
جی بی :برای اولین بار هم که شده لیانا راست میگه 
مارک :ما همه یه تشکر به تو بدهکاریم ویولت،،،، ما هممون دوست داریم و منتظر روزی میمونیم که برگردی و دوباره بیای اینجا... تا باهم بیایم ایفل و چرت بگیم و بخندیم
من :خیلی گلید
مارک مواظب خودت باش ویو،،، خیلی مراقب خودت باش
من :حتما،،،،، اگه تونستم بهتون زنگ هم میزنم
بعد جی بی یه بسته ی کاغذ پیچی شده آورد و داد به من 
لیانا :این از طرفه ما است برای تو تا هروقت تو سختی هستی اینو ببینی ویاد ما بیفتی و بدونی ما اینجا پشتتیم و هواتو داریم
من :ممنونم عشقااا
بازش کردم،،، یه دستبند بود،،، از اینایی که بافته میشه،،،،، رنگارنگ بود،،،، بوش که کردم بوی گل یاس میداد،،، من عاشق یاس بودم همه اینو میدونن،،، بوش بهم آرامش میده 
یکم که با بچه حرف زدیم و اونا بهم امید دادن تصمیم گرفتم که بریم خونه،،، ساعت 7 بود  رسیدم خونه و تا درو باز کردم توی بغله یکی فرو رفتم،،، 
از بوش فهمیدم مامانه،،، داشت گریه میکرد
من :مامانم الهی فدات شم گریه نکن 
مامانم :چجوری؟ جیگر گوشم داره پاشو تو یه راهه خطرناک میزاره و همچنین قراره یک ماه نبینمش،،،،،، چطور میتونم اروم باشم 
من :مامان من هیچیم نمیشه،،،، بهت قول میدم زود برمیگردم،،،، 
مامان :دخترم بخدا میسپارمت
واییییی من چجوری میتونم از اینا جدا شم،،،، انگار یه حسی بهم میگه نرو،،، نه نه آخه الان دیگه چجوری میتونم بگم نه 
دویدم اتاقم و درو بستم،،،، سرمو کردم تو بالشو گریه کردم،، بیصدا،،،، آخه چطور جدا بشم ازشون منکه به این فکر نکرده بودم جدا از این اکه نتونم به قولی که به همه عمل کنم چی؟ یعنی اگه نتونم برگردم چی؟؟ 
انقدر با خودم فکروخیال کردم که خوابم برد،،،،،، طرف های ساعت 4 صبح بود که پاشدم،،، چشم هام پف کرده یود و میسوزید. هوا تاریک بود،، رفتم یه دپش گرفتم بعدم وسایلمو جمع کردمو آماده شدم،،، ساعد 5،30 بود که آماده بودم،،،، تصمیم گرفتم برم کلیسا و دعا کنم،،،،، همینکارم کردم،،،، تا ساعت 6:30 دعا کردم و بعد برگشتم خونه،،، کلیسا نزدیک خونمو
ن بود یعنی پیاده 10 دقیقه راه بود،،،،، خونه که رسیده بودم همه بیدار شده بودند،،، وارنا :ویو کجا بودی فکر کردیم بدون خدافظی رفتی
من :کلیسا بودم
مامان:رییست زنگ زد گفت همکارت نزدیکه،،، 
تا اینو گفت زنگ در زده شد 
وارنا درو باز کرد و وانگ اومد تو،،، نمیدونم چرا عادت داشتم بهش بگم وانگ به جکسون عادت نکرده بودم
وانگ اومدو بعد از سلام و احوال پرسی وسایل و برد تو ماشین،،، تنها بود،،، پس بقیه کجان؟ 
بابا و مامان و وارنا کلی نصیحت کردن و این حرفا که ازش خوب مراقبت کن و اونم خوب گوش میداد و تایید میکرد،،، تا اینکه یعد از کلی غم و غصه رفتیم سوار شدیم و رفتیم 
تازه راه افتاده بود که پرسیدم :پس بقیه کجان؟ 
وانگ :از طرف دان قراره جلوی اسکله بیان دنبالمون،،، بنظرت اگه اونا باشن شک نمیکنن؟ 
من :اولا که من نمیدونستم قراره بیان دنبالمون دوماً دان کیه؟ 
وانگ :دنیل وَنسر، رییس باند خلافکاری که داریم میریم که دستگیرشون کنیم
من :اهان 
بعدش ضبط و روشن کرد،،،، ایشهههه اینا چه اهنگاییه همش اروم و غم انگیز،،،،، دستمو بردم فلششو کندم بعدم فلش خودمو زدم،،،،،، یهو عین بز برگشت نگام کرد 
من :چته، چرا بز شدی؟ 
وانگ :تو خودت چرا فلشو کندی؟ 
من :اهنگات چرته خب تا اونجا از خستگی میمیرم که
وانگ :بهتر از اهنگای عجق وجقه تویه که،،،، اینا چیه آخه معلوم نیست از کدوم جهنم دره ای اومده،،،، اصن معلوم نیست خواننده چی.میخونه 
مرتیکه ی پفیوز
من :مسخره ی روانی 
وامگ :رو این زمین نمانی
من :کی به تو گواهینامه داده چرا عین گاو میرونی؟ البته دور از جونه گاو بیچاره
وانگ:هوی درست صحبت کنااااا، من ازت بزرگترم
من :بزرگی به عقله نه به سن 
آه آه مرتیکه ی نچسب حالا انگار چقدر بزرگتره فوقش دوسال دیگه 
وانگ :پس اگه به اینی که تو میگی باشه بازم من ازت بزرگترم که،،،، اخی همه جا کم میاری
من :نظرت چیه دو دقیقه خفه شی،؟ 
وانک :یه کاسه بگیر اش به همین خیال باش که من جلوی تو کم بیارم 
من :برو کشکت بساب باووو
حوصلشو نداشتم چشامو بستم که بخوابم ولی یه حسی داشتم، یه حسی که بهم میگفت تو از کل کل باهاش بدت نمیاد،،، واقعانم بدم نمیومد،،، حال میداد،،، تازه حوصلمم سر نمیرفت تو این یه ماه،،،




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




سه شنبه 27 شهریور 1397 10:17 ب.ظ

You actually said this very well!
chinese cialis 50 mg cialis super acti cialis billig cialis per paypa cialis 20 mg cost best generic drugs cialis cialis soft tabs for sale prezzo cialis a buon mercato cialis uk next day cialis 20 mg effectiveness
پنجشنبه 15 شهریور 1397 01:50 ب.ظ

Fantastic forum posts. With thanks.
buy cialis online we choice free trial of cialis cialis wir preise how does cialis work trusted tabled cialis softabs cialis 20 mg we recommend cheapest cialis cialis italia gratis cialis 50 mg soft tab acheter du cialis a geneve
چهارشنبه 14 شهریور 1397 04:45 ق.ظ

Cheers! Very good information!
canadian drug canada online pharmacies surrey pharmacy canada canada rx canadian pharmacies that ship to us canadian drug store reputable canadian prescriptions online prescription drugs without prior prescription canadian medications online canadian pharmacy cialis
دوشنبه 12 شهریور 1397 07:27 ق.ظ

Info effectively applied!.
cialis generika purchasing cialis on the internet cialis generico cialis taglich where to buy cialis in ontario cialis coupons printable look here cialis cheap canada ou trouver cialis sur le net i recommend cialis generico cialis para que sirve
دوشنبه 7 خرداد 1397 08:17 ق.ظ

Amazing info. Thank you!
cialis generique buy online cialis 5mg buying cialis on internet comprar cialis 10 espa241a cialis dose 30mg generic cialis with dapoxetine cialis pills price each cialis generic availability cialis with 2 days delivery acquistare cialis internet
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 08:57 ق.ظ

Fantastic data. Thank you!
cialis soft tabs for sale cialis side effects prices on cialis 10 mg interactions for cialis cialis generic availability the best site cialis tablets buying cialis overnight cialis generico lilly bulk cialis cialis generic availability
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 04:35 ب.ظ

Amazing material. Thanks.
viagra buy usa sildenafil buy viagra mastercard viagra best buy no prescription viagra online buy viagra online without buy viagra online overnight delivery viagra buy online usa viagra usa online how to get viagra
شنبه 4 فروردین 1397 06:45 ق.ظ

Awesome info. Thank you.
get cheap cialis generic cialis levitra cialis cipla best buy how to buy cialis online usa cialis dosage amounts cialis para que sirve cialis super acti generic cialis with dapoxetine no prescription cialis cheap cialis lilly tadalafi
سه شنبه 28 شهریور 1396 03:26 ق.ظ
We stumbled over here different website and thought
I may as well check things out. I like what I see so i am just following you.
Look forward to looking over your web page repeatedly.
جمعه 10 شهریور 1396 12:38 ب.ظ
Pretty! This has been an extremely wonderful post.
Many thanks for supplying these details.
دوشنبه 14 دی 1394 10:53 ق.ظ
وایییی قسمت بعد ماموریت شروع نیشع
مشتاقم تا بخونم
عالیییییی بود
زود زود بزار
Afsoon آره دیگه
مرسی
حتما
دوشنبه 14 دی 1394 12:47 ق.ظ
وای قسمت بعد ماموریت شروع میشه.
Afsoon آره دیگه
یکشنبه 13 دی 1394 10:10 ب.ظ
این قسمت خیلی
جالب بود
مرسی اونی
Afsoon مرسی عزیزممممم
فدات اونی جونم
یکشنبه 13 دی 1394 08:55 ب.ظ
داستان قشنگیه منتظر قسمتای بعدی هستم فایتینگ
Afsoon مرسی
فایتینگ
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر