تبلیغات
GOT7 FanFiction - قسمت سیزدهمI & GOT7
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 22 مهر 1394 :: نویسنده : haniyeh

صبح قبل از این که بچه ها بیدار شن خیلی سریع آماده شدم و رفتم مدرسه سویا.سویا سرش پایین بود داشت می رفت تو مدرسه.

سویا

داشتم می رفتم تو مدرسه که یه دفه یه نفرصدام زد برگشتم هیون وو بود.

هیون وو:سلام

من:سلام

به راهم ادامه داد و جوابش ندادم.

جی بی

از این حرکت سویا خیلی خوشم امد. دستش گرفت .دیگه موقعه ای بود که باید خودم نشون می دادم.

من:سلام...ببین کی اینجاست؟چه طوری هیون وو؟

سویا

این اینجا چیکار می کنه؟

ولی فرشته نجاتم شد همون موقعه هیون وو دستم ول کرد.

هیون وو:سلام(با صدای بلند تا توجه بچه ها جلب بشه) جی بی.

جی بی یه لبخند زد و دستم و گرفت و کلاهش برداشت.

جی بی:من جی بی ام...دوست//پسر سویا و نمی خوام بفهمم که کسی دیگه سویا رو اذیت بکنه.

حسابی تعجب کردم این داشت بر خودش چی می گفت.هانی وایساده بود داشت ذوق ما ها رو می کرد.فهمیدم همه چیز اون گذاشته کف دسته جی بی همون موقعه جی بی شونه هام گرفت و منو چرخوند طرف خودش.

جی بی

فقط مقاومت نکن.

امدم جلو و ل.ب.اش ب.و.س.یدم.

سویا

نمی دونستم باید چی کار کنم برا همین هم کاری کردم و چشمام بستم.

جی بی یه لبخند زد و گفت:خدافظ

این احمق هیچی نمی فهمه منو وسط مدرسه ب.و.س کرد و رفت حالا هم برا خودش بد میشه هم برا من.

همون موقه آقای کانگ(ناظم) داد زد:چرا اینجا وایسادید؟همه برن تو کلاساشون.

می خواستم برم که گفت:شما کجا؟

من:میرم کلاس.

کانگ:شما بفرماید دفتر معلما.

من:چرا؟

کانگ:بفرماید؟آلان معلوم میشه؟

رفتم دفترو برام خدمات مدرسه برای 3 روز در نظر گرفتن.

زنگ تفریح.

من:هانی تو به جی بی گفتی؟

هانی:نه

من:اخه به غیرتو دوهی کی میره بگه؟دوهی که خبر نداشت پس تو می مونی...آخه خنگ خدا برا من با 3 روز خدمات مدرسه تموم میشه اما جی بی که خواندست براش بد میشه.

هانی:تواز کی تا حالا به فکر جی بی هم هستی؟

من:من چی می گم تو چی؟

هنوز هیچ پچ پچ کم نشده بود بیشترم شده بود.مدرسه تعطیل شد و بچه ها رفتن خونه .

زنگ زدم به آقای جانگ:سلام

جانگ:سلام

-من امروز تا 2 روز دیگه نمی تونم بیام سر کار؟

-چرا؟

-خدمات مدرسه دارم.

-آهان بابت اون موضوع...اشکال نداره...خدافظ

آقای جانگ از کجا می دونست؟همون موقه زنگ زدم به هانی.

من:تو به آقای جانگ گفتی؟

هانی:چیو؟

-این که چرا باید خدمات مدرسه انجام بدم؟

-نه

گوشی قطع کردم رفتم تو اینترنت نـــــــــــه همه جا پر شده.

رفتم توی ورزشگاه تا اون جا رو تی بکشم وقتی می خواستم برم بیرون که هر کاری کردم در باز نشد.

من که درو قفل نکرده بودم!

من:کسی اونجاست!...این در گیر کرده کسی اونجاست؟

گوشیم ازجیبم در اوردم.اَه باورم نمیشه شارژ ندارم.همون موقعه بیشترچراغا خاموش شد.

من:کسی اونجاست؟من اینجام میشه در رو باز کنی.

جی بی

هر چه قدر به سویا زنگ زدم جواب نمی داد.به هانی زنگ زدم.

من:الو..هانی سلام

هانی:سلام

-هر چه قدر به سویا زنگ می زنم جواب نمی ده امروزم نیومد.

-تو مدرسه به خاطر اون کارخدمات مدرسه برای 3 روز داره.شاید شارژ گوشیش تموم شده.

-پس چرا من حس بدی دارم؟

-هانی ناراحت نباش تا یه ساعت دیگه میاد.

-...

-کاری نداری؟

-نه خدافظ

نتونستم تا یه ساعت دیگه صبر کنم چون دلم خیلی شور می زد برا همین رفتم مدرسه شون.

سویا

ازگوشه ورزشگاه یه صدایی امد برگشتم نگاه کردم.

هیون وو:چی شده؟

من:تو از کی اینجایی؟

هیون وو:ازموقعه که تو امدی.

من:در بازنمیشه که بریم بیرون.

هیون وو:می دونم.

من:چی؟

-آخه من اگه بهت می گفتم با هم بریم بیرون تو نمی امدی؟

-واسه چی من باید با تو بیام بیرون؟

یه قدم امد جلو و منم یه قدم رفتم عقب.

-چون من دوست دارم.

-چه دلیلی...من تو رو دوست ندارم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 26 شهریور 1396 08:07 ب.ظ
I love what you guys tend to be up too. This kind of clever work and exposure!

Keep up the good works guys I've included you guys to blogroll.
جمعه 10 شهریور 1396 08:22 ق.ظ
Woah! I'm really loving the template/theme of this blog.
It's simple, yet effective. A lot of times it's challenging to get that "perfect balance" between usability and
visual appearance. I must say you've done a superb job with this.
In addition, the blog loads extremely quick for me on Internet
explorer. Outstanding Blog!
جمعه 25 فروردین 1396 10:16 ق.ظ
I really like your blog.. very nice colors & theme. Did you create this website
yourself or did you hire someone to do it for you? Plz answer back as I'm looking to construct my own blog and would like to know where u
got this from. thanks
جمعه 1 آبان 1394 04:38 ب.ظ
عزیزم بقیشو نمینویسی دیگه؟ خیلی تحت تأثیر داستانت قرار گرفتما. تو رو خدا ادامه ش بده
haniyeh خوش حالم که تحت تاثیر داستانم قرار گرفتی.
واسه چی نذارم وقتی که کسایی مثل شمامی خونین.
در اولین فرصت می زارم.
پنجشنبه 30 مهر 1394 08:42 ق.ظ
عالی بوووود
زودتر بزار لدفت
haniyeh در اولین فرصت.
دوشنبه 27 مهر 1394 02:25 ب.ظ
خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم خیلی دوست دارم شما هم به منم سر بزنید
دوشنبه 27 مهر 1394 02:23 ب.ظ
خیلی خوشحال شدم دوباره به وبتون اومدم خیلی دوست دارم شما هم به منم سر بزنید
haniyeh
جمعه 24 مهر 1394 03:41 ب.ظ
عالی بود
haniyeh ممنون
چهارشنبه 22 مهر 1394 11:55 ب.ظ
وایییی قسمت حساااسسسس
پلیز قسمت بعدو زودتر بذار
haniyeh ببخشید دیر شد.
چهارشنبه 22 مهر 1394 09:53 ب.ظ
بقیشو کی میزاری؟
haniyeh سعی می کنم در اولین فرصت بزارم.
چهارشنبه 22 مهر 1394 09:46 ب.ظ
وااااااااااااای خیلی عالی بود.این حرفم به هیوون کثیییییف
:ببین اشغال اگه به عشق من دست بزنی جی بی داداشم دستاتو میشکنه فهمیدی میشکنهههههههههههههههههه
haniyeh ممنون.
هیون وو فهمیدی سما چی گفت.بفهم.
چهارشنبه 22 مهر 1394 06:26 ب.ظ
واییییییییی عالی بود
ولی خواهش می كنم زود تر بذار
لطفا رابطه جی بی و سویا رو خراب نكن
من طاقت ندارم
haniyeh من خودمم نمی دونم چی پیش میاد.
چهارشنبه 22 مهر 1394 04:42 ب.ظ
اول بودما
بازم میگم مرسی
فدااااات
بوس بوس
haniyeh آفرین
چهارشنبه 22 مهر 1394 04:42 ب.ظ
قربون غیرت جی بی برم
چه پسر گلیه
دستت طلا آجی
haniyeh ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر