تبلیغات
GOT7 FanFiction - قسمت دوازدهمI & GOT7
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 22 مهر 1394 :: نویسنده : haniyeh
ببخشید دیر شد.

یه ماهی گذشت وهمه چیزداشت خوب پیش میرفت.تا این که شوالیه رویاها بخش شد و پخش شده بود منو جی بی باهم دوستیم.

وقتی می رفتتم مدرسه همیشه شاهد در گوشیای دخترا بودم.این داشت عصبانیم می کرد.هانی هم بهش گفته بودم با من نیاد تا تو رو هم اذیت نکنن.اونم حرفایی که پشت سرم می زدن میومد به من می گفت.مثلا می گفتن:اینقدر به جی بی چسبید تا با هاش دوست شده.

من نمی دونم این دختره چی داره که جی بی با هاش دوست شده.

نمی دونم چرا اصلا گات سون بهش محل داده.

هیون وو کم بود حالا هم گات سون.

و...

دیگه خسته شده بودم یه روز توی ورزشگاه .

با بچه ها داشتیم وسطی بازی می کردیم ومن وسط بودم که سوریا(یکی از جی بی لاورهای مدرسه وهمچنین هیون وو رو دوست داره و خیلی هم درس خونه)توپ رو محکم پرت کرد طرف صورتم و جا هم برای جا خالی نداشتم همون موقه توپ خورد توی صورتم و محکم از عقب خوردم زمین و سرم محکم خورد زمین که نفهمیدم همه چیز تارشد.فقط صدای جیغ هانی رو شنیدم.

هانی

جیغ زدم رفتم پیشش از دماغ و گوشش خون امده بود هرچقدر تکونش دادم جواب نداد همون موقعه هیون وو امد و بچه ها رو کنار زد و به سوریا یه اخمی بهش کرد و سویا رو از روی زمین بلند کرد و با یه حالت تند و مضطرب.

من:داری کجا می بریش؟

هیون وو:اتاق بهداشت.

دنبالش می دویدم.

خانم بهداشت:چی شده؟

من:توپ...خورد تو صورتش...بعدم..خورد زمین..وسرش خورد..زمین.

خانم:بخوابونش رو تخت.

من:خانوم...خوب میشه....نمی خواد زنگ بزنیم به بیمارستان.

خانم:هیون وو تو می تونی بری.

هیون وو:نمی رم تا بهوش بیاد.

نشستم کنار تختش منتظر شدم تا بهوش امد.

من:خوبی؟

سویا:آره

من:جایت درد نمی کنه؟

یه ذره فکر کرد و یه لبخند زد و گفت:نه

سویا

سرم یه ذره درد می کرد ولی جای نگرانی نبود.

هیون وو:بالاخره بهوش امدی؟

یه نگاه کردم به هانی که گفت:هیون وو اوردت.

من:آره نمی خوای بری سر کلاس.

هیون وو:باشه..آلان میرم.

امد جلوم و صورتش نزدیک صورتم کردو گفت:تو واقعا با بقیه فرق داری.

شونه هام انداختم بالا و هلش دادم و گفتم:برو دیگه.

وقتی رفت هانی گفت:نمی دونی چقدر عصبانی و مضطرب بود.

من:واقعا گیج شدم.نمی دونم چی درسته؟

داشتیم با هانی می رفتیم همون موقعه.یه صدای آشنا گفت:سویا

برگشتم دیدم جی بیه.

من:مگه بهت نگفتم اینجا نیا.

جی بی:تو خوبی؟

یه نگاه به هانی کردم.

هانی:خوب زنگ زد به گوشیت....

نزاشتم حرفش تموم بشه برگشتم طرف جی بی گفتم:اتفاق خاصی نبود.

جی بی:خودت تو آینه دیدی؟...بیا بریم بیمارستان.

من:من خوبم بیخود نگرانی.

جی بی:پس بیا تا برسونمت.

همون موقعه سوریا رو دیدم که داره به طرفمون داره میدوئه طرفمون:سویا...تو خوبی عزیزم؟

چی عزیزم؟

من:آ...ره

بعد رفت طرف جی بی و گفت:شما باید جی بی لیدر گات سون باشید درسته؟

جی بی:بله

سوریا رفت جلو تر و ماسک جی بی کشید پایین و گونه اش بو//سید و گفت:من واقعا شما رو دوست دارم.

چشمام به اندازه باز شده بود که الان ممکن بود ازجاش دربیاد.جی بی عصبانی شد ماسکش کشید بالاو گفت:بله

رو کرد طرف منو گفت:بیا بریم.

من:هانی..خودت برو.

###

جی بی:عصبانی شدی نه؟

من:چی؟

جی بی:که اون دختره...

من:کدوم دختره؟

جی بی:آه...پس اتفاق بد بوده که فرموشش کردی.

من:هممم...آه..بیا بریم بستنی بخوریم.

جی بی خندید و گفت:اصلا بگو ببینم چرا برات این اتفاق افتاد.

با تمام سرعت گفتم:تو ورزش همون دختره که دیدیش توپ پرت کرد نتونستم جا خالی بدم توپ خورد تو صورتم.بعد غش کردم. بعدم از هانی شنیدم هیون وو منو برد تو اتاق بهداشت...(یه نفس عمیق کشیدم)حالا بریم بستنی بخوریم.

جی بی یه لبخند زد و گفت:بریم.

جی بی

وقتی رسوندمش خونه به هانی زنگ زدم و قرارگذاشتم تا باهاش حرف بزنم در مورد سویا.

هانی:راستش چی بگم...

من:واقعیت

هانی:تو مدرسه همیشه دخترا پشت سرش حرف می زنن.

جی بی:در مورده؟

هانی:می دونی که هیون وو از سویا خوشش امده و البته بگم هیون وو پسره که دخترای مدرسه براش جون می دن ...وهمچنین در مورد رابطه ی تو باهاش.

من:دیگه؟

هانی:همین اتفاق امروز اون دختر که امد و...(رو گونش اشاره کرد.)همون توپ رو از قصد محکم پرت کرد طرفش تا این اتفاق بیوفته.

من:به نظرت چی کار کنم؟

هانی:یه جوری به همه ثابت کن که سویا دوست//دخترت نیست ولی اگه این کار بکنی به هیون وو میدون دادی که خودش بندازه جلو..واهممم اصلا ثابت که دوست//دخترته و کسی حق نداره بهش تهین کنه...می دونی جی بی سویا خیلی اذیت شده.

من:چطوری؟

هانی:نمی دونم...من برم دیگه الان ریئس منو می کشه.

منم رفتم خونه فکر کردم که باید چی کار کنم.

فهمیدم....





نوع مطلب : I & GOT7، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 26 شهریور 1396 08:34 ب.ظ
I was curious if you ever considered changing
the structure of your website? Its very well written; I love
what youve got to say. But maybe you could a little more in the way of content so people could connect with it better.
Youve got an awful lot of text for only having 1 or two pictures.

Maybe you could space it out better?
دوشنبه 28 فروردین 1396 01:14 ب.ظ
Have you ever thought about publishing an ebook or guest authoring on other sites?
I have a blog based upon on the same subjects you discuss and would really like to have
you share some stories/information. I know my visitors would enjoy your work.
If you're even remotely interested, feel free to send me an email.
شنبه 25 مهر 1394 01:25 ب.ظ
ما الگوریتم جدید گوگل را کشف کردیم
.
.
.
لاین بلاگ اولین سیستم وبلاگ دهی رایگان و سازگار با الگوریتم جدید گوگل می باشد
تمام وبلاگ های ایجاد شده در لاین بلاگ در خطوط اول گوگل هستند
شما هم یک وبلاگ پربازدید داشته باشید
با ساخت وبلاگ در لاین بلاگ مطالب شما در صفحات اول گوگل خواهد بود
فقط یک بار امتحان کنید
ما وبلاگ شما را رایگان سئو می کنیم

http://lineblog.ir/
جمعه 24 مهر 1394 08:39 ق.ظ
با ثبت وبلاگ خود در بزرگترین بانک وبلاگ های ایرانی بازدید خود را چندین برابر کنید..
چهارشنبه 22 مهر 1394 11:50 ب.ظ
عالی بود عزیزم مرسی
haniyeh ممنون
چهارشنبه 22 مهر 1394 06:16 ب.ظ
مثل همیشه عالی بود فقط نمیشه اب و تابش بدی ؟؟؟
در هر صورت عالی
haniyeh سعی می کنم آخه بعضیادوست ندارند لفتش بدم.
چهارشنبه 22 مهر 1394 05:57 ب.ظ
دوست گرامی یک روش خوب برای افزایش بازدید پیدا کردم دیذم وبلاگت ارزشش داره برای همین گفتم بهت پیشنهاد بدهم اما قبلش به این فکر کردی اگه وبلاگت چند روز بالا نیاد چی می شه همه وقتی که کذاشتی هدر می ره به پیشنهاد می کنم به وب سایت من سر بزن همه اطلاعاتم قرار دادم که مطالعه کنی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر