تبلیغات
GOT7 FanFiction - just a moment pleas - 8
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
دوشنبه 30 شهریور 1394 :: نویسنده : Mobina
                           
          
                                                                         سلام اینم قسمت بععددد
                                                               برید ادامه

                     

زهرا 

 

من که میدونم این آرامش قبل طوفانه . آخه مگه میشه مبینا و سما انقد آروم باشن . الان باید ما رو بکشن ولی انگار نه انگار . مبینا و سما و سونیا به هم شب بخیر گفتن و رفتن تو اتاق ها . به ما شب بخیر نگفتن . پس هنوز قهرن . اتاق ها رو هم مشخص کرده بودن . هر کدوم رفتن تو یه اتاق من و مونا هم با هم اتاقی بودیم . به مونا نگاه کردم اونم انگار هنگ بود همینجوری داشت نگاه میکرد . رفتم کنارش نشستم

من : میگم کههه ... اینا مشکوک نبودن ؟ 

مونا : چرا خیلی . مگه فردا نباید راه بیوفتیم ؟

- آره فرداست

کل خونه رو نگاه کردم . سه تا چمدون جلوی در بود .

- بفرما وسایلشونم جمع کردن . پاشو بریم وسایلمونو جمع کنیم .

رفتیم تو اتاق و چمدونامونو آوردیم و لباسامونو گزاشتیم توش و چند تا وسیله دیگه که برای سفر لازم بود رو تو چمدون چیدیم

من : مونا به نظرت ساعت چند راه میوفتیم؟ با چی میریم؟ 

مونا: نمیدونم ولی حتما بیدارمون میکنن دیگه . بیا بریم بخوابیم که خسته ام

- باشه

 

جی بی 

 

وارد خونه شدیم . خوشبختانه با چماق پشت در نبودن . ولی خدایی از چماق بد تره این سکوتشون . این خانوما خیلی موجودات پیچیده ای هستن . بچه ها رو بلند کردم و رفتیم بالا . جونیور هنوز تو اتاق بود ‌. یعنی چی این از دیشب تا حالا هیچی نخورده چجوری زندست

بم بم : بچه ها چی درست کنم ؟

جکسون : نودل مثل همیشه

بم بم : باشه .

بچه ها هم تلویزیون نگاه میکردن . رفتم سمت اتاق جونیور . در زدم و وارد شدم . دراز کشیده بود رو تخت . هدفون رو گوشش بود و آرنجش رو چشماش بود . همه خسته شده بودن از بس گفتن فراموش کنه . رفتم رو تخت نشستم که تکون خورد و دستشو برداشت و نشست . چشماش قرمز بود

من : تا کی میخوای اینجوری باشی ؟ بس نبود پنج سال همه عذاب کشیدن ؟

- بقیه با من فرق داشتن جی بی . همتون میدونید که با من فرق داشتید .

- آره تو بیشتر از همه زجر کشیدی ولی بسه دیگه تا کی ؟ بچه ها ناراحت میشن تو رو اینجوری میبینن . میدونی چقد برای رفتن به مصر ذوق داریم

- میدونم ولی دست خودم نیست

- نمیگم بهش فکر نکن چون میدونم هم سخت تر میشه هم امکان نداره . فقط باهاش کنار بیا .

- باشه سعی میکنم

شونشو فشار دادم و بلند شدم .

- بیا بیرون تو نپوسیدی تو این اتاق؟ سوسکم بود مرده بود .

خندید .

- ینی من سوسکم ؟

- نه تو خیلی سگ جونی میدونی .

هندفونشو پرت کرد سمتم . خداروشکر گرفتمش مگرنه خودم باید دوباره براش میخریدم .

جونیور : حالا من شدم سگ جون ؟ باشههه باشه جی بی خااان .

- حالا این چیزا رو بیخیال . گمشو بیرون غذا کوفت کن .

- وای چقد تو مهربونی و بهم لطف داری .

- فدات قابل نداشت .

- آدم نمیشی .

- نچچ

سریع اومدم بیرون . اونم پشت سرم اومد و داشتیم میخندیدیم .

جکسون : به بهههه . جونیور . تو خسته نشدی ؟؟ یه روز و نصفیه که تو اون اتاقی .

جونیور : نه دیگه الان اومدم در کنار دوستان باشم .

بم بم : هوووی جماعت گرسنه بیاین کوفت کنید .

 

جکسون 

 

بم بم : هوووی جماعت گرسنه بیاین کوفت کنید

جی بی : بم بم باز اینجوری حرف زدی ؟؟

- میاین بخورین یا خودم همشو بخورم ؟؟

من : مامان جونم اینا رو ول کن بیا بریم خودمون همشو بخوریم

یه ملاقه دستش بود . آورد بالا و شروع کرد داد زدن

- مگه من نمیگم به من نگو مامان ؟؟ شیطونه میگه غذا براتون درست نکنم ها .

جونیور رفت جلوش وایساد و صورتشو گرفت .

- شیطونه غلط کرده مامان بانمکم .

بعدم گونه بمی رو بوس کرد . بم بم ملاقه رو آروم زد تو سر جونیور .

- اصن همون بهتر از گشنگی بمیرید

بعد دست جونیورو از رو صورتش برداشت و رفت تو آشپزخونه . تا رفت سریع بلند شدم

من : بچه ها بدویین دیر بریم کوفتم بهمون نمیده

من رفتم بقیه هم سریع دوییدن دنبالم

سر میز کلی هم دیگه رو اذیت کردیم و خندیدیم . حال جونیورم بهتر شده بود . دیگه واقعا خسته شده بودیم . وقتی یکی از ما ناراحت بود بقیمون خود به خود ناراحت بودن . شام رو خوردیم و هر کسی رفت سمت اتاق خودش . من و بم بم نشسته بودیم هنوز .

بم بم : هوووف خسته شدم از صب تا حالا کار میکنیم

- آره . پاشو بریم بخوابیم

- آی کجاا بیا ظرفا رو بشور

- بزار بعدا هر دومون داریم میمیریم

اونم انگار از خداش بود بلندشد دوید سمت اتاق و ساعت رو گزاشت رو زنگ و سر سی ثانیه خوابش برد . فردا باید راه میوفتادیم . وسایل ها هم آماده بود . بم بم بیدارمون میکرد .


     بچه ها من یه بیوگرافی کوتاه از شخصیتا براتون میزارم



سما 
سن 21
فارغ التحصیل رشته باستان شناسی . قیافش مظلومه ولی یه آتیش پاره ایه که دومی نداره . خیلی خیلی شیطونه و همه گول ظاهرشو میخورن . خیلی بامزست و برعکس خودش از پسرای آرم خوشش میاد . به پیانو خیلی علاقه داره و خیلی هم مهارت داره تو نواختنش . عضو یه گروه بوده که آهنگ میساختن ولی بعد از یک سال از اون گروه میاد بیرون که تحصیلاتش رو ادامه بده .

مبینا
سن 20 ولی از زهرا بزرگتره
مثل زهرا و بقیه با اینکه سنش کمه فارغ التحصیل رشته باستان شناسیه .مشاور گروهه . شیطون و لجبازه . لج کنه یه دنیا نمیتونه از پسش بر بیاد . از گیتار خوشش میاد و میتونه خیلی قشنگ بزنه . عاشق آهنگ گوش دادن توی هر موقعیتیه و خیلی احساساتیه . توی بحث کردنا هم قلدر گروهه . خیلی خوب میتونه کل کل کنه

زهرا 
سن 20
کوچکترین فرد گروهه . ولی تحصیلاتش مثل بقیست . فارغ التحصیل رشته باستان شناسی . مهربون و آرومه ولی وقتی با دخترا میوفته شیطون میشه . ینی همشون همینن با هم خیلی شر و شیطونن . از بچگی با سما و مبینا و سونیا دوست بوده و صمیمی هستن . خیلی قشنگ میتونه هیپ هاپ برقصه و چندین بار توی مسابقات شرکت کرده و مدال آورده


مونا 
سن 21 و بزرگترین فرد بین دخترا
خیلی آرومه و خیلی خیلی زیاد مهربونه . عاشق بچه هاست . قیافه خیلی ناز و بامزه ای داره . خیلی قشنگ میتونه فلوت بزنه . دست پختش خیلی خوبه ولی آشپزی نمیکنه . میگه این کار کسلش میکنه .  وقتی فلوت میزنه همه ساکت میشن چون واقعا قشنگ و آرامش بخش میزنه . از این روش برای ساکت کردن استفاده میکنه .

سونیا
سن 21 
فارغ التحصیل رشته باستان شناسی . یه دختر جدی هست ولی به موقش خیلی شوخ و خوش اخلاق میشه . خوش استایل و خوش تیپه . توی شیطونی خیلی پایست و معمولا با مبینا و زهرا دست به یکی میکنه . قبلا مدل بوده ولی به اجبار و بعد از مدتی از این کار میاد بیرون و مدل بودن رو کنار میزاره . با زهرا ، سما ، مبینا و سونیا  خیلی صمیمی و راحته ولی با دخترای دیگه اصلا نمیسازه و خیلی سخت کنار میاد باهاشون
                                     .....................................................................................
جی بی 
سن 22
تقریبا جدیه و به پسرا سخت میگیره . چون میگه پسرا شیطونن و اگه این کارو نکنی غیر قابل کنترل میشن . با پسرا از بچگی دوست بودن و بعد از اومدن به سئول با هم توی یه خونه زندگی میکردن و مثل برادر هستن . خشن نیست ولی قیافش اینجوری نشون میده.

جونیور
سن 22
پسر شاد و شیطونی بود ولی بعد از یه اتفاقی که براش افتاد دیگه اونقدرا شیطونی نمیکنه ولی گاهی با پسرا اذیت میکنه . بین پسرا دلسوزه و خیلی بهشون میرسه . قشنگ میرقصه و همیشه با یوگیوم مسابقه میده و در آخر جی بی میاد با دعوا از هم جداشون میکنه چون هیچکدومشون باخت رو قبول ندارن .

بم بم
سن 21 
فارغ التحصیل رشته باستان شناسی . یه پسر با نمک و بامزست . تو کل کل کردن حرف نداره . خیلی خوب بحث میکنه . با جکسون توی یه دانشگاه درس میخونده . تا حالا جاهای تاریخی زیادی رفته و علاقه زیادی به این کار داره . تو خونه همش آشپزی میکنه و اون غذا درست میکنه . پسرا همش اذیتش میکنن و مامان صداش میکنن

یوگیوم 
سن 21 و کوچکترین فرده
فارغ التحصیل رشته دنس خیابانی . اخلاقش یکم بچگونست و همین هم بامزش کرده . رقصیدن رو دوست داره و ولی وقت گیر میاره یا ناراحته میرقصه . اینکه با دیگران مسابقه بده رو دوست داره . با بم بم خیلی جوره و با هم دیگه بقیه پسرا رو اذیت میکنه . قیافش بزرگتر از سنش نشون میده .

یونگجه 
سن 21
خیلی صدای قشنگی داره . به موسیقی علاقه داره و خیلی خیلی قشنگ پیانو میزنه . توی یه گروه خواننده هم عضو بوده ولی بع از مدتی کل گروه از هم جدا شد . به خاطر اینکه با جکسون و بم بم زندگی میکنه به چیزای تاریخی یکم علاقه داره . همیشه یونگجه خونه رو مرتب میکنه و خرید میکنه چون بقیه تنبل هستن

جکسون
سن 21
فارغ التحصیل رشته باستان شناسی . یه پسر شوخه . ولی ظاهرش کاملا جدیه . خوش تیپه و میتونه حرکات آکروباتیک انجام بده و خیلی مهارت داره . به مسافرت علاقه داره مخصوصا جاهای تاریخی و باستانی .




نوع مطلب : just a moment pleas، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 7 خرداد 1397 07:55 ق.ظ

Reliable data. Regards.
enter site natural cialis cialis 20 mg best price cialis canada on line cialis great britain cialis baratos compran uk venta de cialis canada cialis coupons cialis pills in singapore wow look it cialis mexico cialis pills boards
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 03:17 ب.ظ

Thank you, Wonderful stuff!
buy viagra with paypal buy viagra over the counter viagra best buy viagra for men can you buy viagra at cvs buy viagra online safely viagra pills cheap online pharmacy usa buy generic viagra online discount viagra
شنبه 4 فروردین 1397 05:42 ق.ظ

With thanks, Numerous tips!

cialis per paypa cialis 5mg billiger india cialis 100mg cost walgreens price for cialis prices for cialis 50mg are there generic cialis cialis arginine interactio cialis 5 mg cialis taglich what is cialis
دوشنبه 28 اسفند 1396 11:13 ق.ظ

Position clearly considered..
comprar cialis navarr best generic drugs cialis cialis 20 mg calis cialis generico postepay tadalafil 20mg cialis y deporte cialis authentique suisse buying brand cialis online tadalafil tablets
یکشنبه 20 فروردین 1396 05:19 ق.ظ
Great blog here! Also your web site loads up fast!
What web host are you using? Can I get your affiliate link to your host?
I wish my web site loaded up as quickly as yours lol
دوشنبه 5 مهر 1395 11:10 ب.ظ
خیلی خوب بود ممنون خخخخخخ
میشه ادمشو بزاری
یکشنبه 5 مهر 1394 04:32 ق.ظ
شخصیتم بم میخوره خدایش
مرسی گایز
Mobina خواهش میشه
سه شنبه 31 شهریور 1394 11:07 ب.ظ
وری وری ورییییییییییییییی گریت
Mobina Soooooooo thanks
دوشنبه 30 شهریور 1394 09:59 ب.ظ
اصلا نمیبخشمت مونا خره خخخخ مونا دختر داییمه میدونستین؟؟؟؟خخخ عاشقتم دختر ....خوووب اجی بقیشو زود بزارین دیگه میخوام ببینم چجوری به یونگجه میرسم
Mobina خخخ خودم پدرشو در میارم نگران نباش
باشه زودی میزارم
دوشنبه 30 شهریور 1394 07:23 ب.ظ
مرسی
عالی بود
دستت درد نکنه
Mobina فدات
خواهش میکنم
دوشنبه 30 شهریور 1394 05:51 ب.ظ
عالی بود
من چند وقته منتظر این داستانم
مرسی كه گذاشتی
Mobina ممنووون
ببخشید دیر شد
فدات
دوشنبه 30 شهریور 1394 05:39 ب.ظ
عالی بود.
Mobina خیلی ممنووون
دوشنبه 30 شهریور 1394 05:16 ب.ظ
نباید 8 باشه احیانا؟؟
Mobina درستش کردم
دوشنبه 30 شهریور 1394 05:16 ب.ظ
just a moment pleas 2?????
Mobina حالا چرا میزنی حواسم نبود به شمارش
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر