تبلیغات
GOT7 FanFiction - قسمت نهمI & GOT7
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
یکشنبه 29 شهریور 1394 :: نویسنده : haniyeh
بببخشید کمه.چون همین حالا نوشتم.


از مدرسه داشتیم برمی گشتیم.

هانی:اولین روز مدرسه چطور بود؟

من:آهههههی....به تو که خوش گذشت و کلی دوس پیدا کردی.

هانی:تو چی؟

من:فقط با یه پسره....اسمش یادم نمیاد....آهان او هیون وو

هانی:اون پسره که صندلی پشتت بود.

من:آره

هانی:کل دخترهای کلاس از اون خوششون میاد.

من:تو از کجا می دونی؟

هانی:نگاه دخترا سر کلاس

من:دوهی تو چیکار کردی؟

دوهی: حوصله ام سررفت

من:چرا؟

دوهی:چون همه شون درسخونن...من می خوام با شما باشم(حالت لوس)

روز دوم مدرسه

از چیزی که می دیدم باورم نمی شد.هیون وو هدستش گذاشته بود و سرش تو کتاب بود و دخترا دورش وایساده بودن.

یه دختره:هیون وو این کیک خودم درس کردم.حتما بخورش.

یه کی دیگه:هیون وو این ظرف غذا رو برات درس کردم.می دونم دوس داری.

یه کی دیگه:هیون وو این کادو مال تو امیدوارم خوشت بیاد.

ولی هیون وو هیچ توجه ای بهشون نمی کرد.

شونه هام انداختم بالا نشستم سر جام.وقتی کلاس تموم شد.

من:هانی بدو من امروز کارم شروع میشه

هانی:وایسا الان میام

من:دوهی؟

هانی:کلاس داره بعدا میاد.

توی حیاط مدرسه بودیم که صدای جیغ دخترا بلند شد.

هانی :چی شده؟

دم درخیلی شلوغ بود اصلا نمی شد رد شد.

همه هم داشتن به این سمت می دویدن.

من از یه دختره پرسیدم:چه خبره؟

دختر:گات سون اینجاست؟.

به زور با هانی رفتیم جلو.

جی بی:بالاخره امدی؟

من:شما اینجا چی کار میکنید؟

یونگجه:امدیم دنبال تو

دخترا همشون جیغ زدند.

من:خودم می تونستم بیام.

جی بی:حالا که امدیم.

من:از شایعه خوشت میاد؟

جی بی:بستگی داره از چه نوعی باشه.

رفتم نزدیک و آروم گفتم:اگه فردا بچه ها پرسیدن که چرا گات سون امده دنبالم بگم چی؟

جی بی:تو قرار با ما تو سریال هم بازی بشی...خوب ما هم کاریم.

من:هنوز که سریال رو بازی نکردیم تا بخش بشه وقرار...

جی بی هولم داد تو ون گفت:بسه دیگه.

جونیورم هانی رو اورد تو هانی رو دم خونه پیاده کردیم ورفتیم سر فیلم برداری.

ساعت 11 شب بود و حسابی خوابم می امد همون جا سرم گذاشتم روی میز و خوابم برد.

جی بی

کارگردان:دیگه می تونید برید.

من:ممنون...خسته نباشید.

رفتم دنبال سویا دیدم سرش گذاشته روی میز خوابیده.دلم نیومد بیدارش کنم.بغلش کردم بردمش توی ون.

جکسون:چیکارمی کنی؟

من:هیس!خوابه.

جونیور:دیگه مثل این که جی بی هم...

من:هیس!حرف نزن.

رفتیم دم خونه شون.زنگ زدم.دوهی بایه حالت خواب آلود امد دم در.وقتی منو دید گفت:س..لام...سویا براش اتفاقی افتاده.

من:نه خوابه...اتاقش کجاست؟

بادستش اشاره کرد و از جلوی در رفت کنار.

گذاشتمش روی تختش و پتو کشیدم روش.

سویا

از خواب که بیدار شدم خودم با لباس بیرون توی تخت دیدم.لباسهام عوض کردم رفتم بیرون.

من:سلام...یه سوال...

دوهی:دیشب خواب بودی جی بی اوردت خونه.

من:چی؟

هانی:مثل این که خیلی با گات سون جور شدی.

من:هان؟

پام که تو مدرسه گذاشتم.همه بهم سلام می کردن.

توکلاس

یه دختره:تو کارموزعکاسی چه ربطی داری با گات سون؟

من:دسیار عکاس گروهشونم.

یه کی دیگه:من تو رو یه جا دیدم...آهان...تو موزیک ویدیوای که تازه دادن.درسته؟

با لبخند : درسته

دیگه داشت اعصابم خورد می شد هندزفری گذاشتم توی گوشم وخودم زدم به نشنیدن.ای خدا از دست اینا.

یکی زد سر شونم.برنگشتم.

هیون وو امد جلوام وایساد و گفت:راه کار خوبیه...نه

هندز فری در اوردم وگفتم:آره...خودت به نشنیدن می زنی.

هیون وو:ازت خوشم امده.

کل کلاس برگشت سمت من وهیون وو

خیلی تعجب کردم:چی؟

امد جلو گونه ام ب/وس کرد.می خواستم جوابش بدم .که معلم امد تو.

 





نوع مطلب : I & GOT7، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 16 مرداد 1396 08:59 ب.ظ
Hello, i believe that i noticed you visited my website thus i got here
to go back the prefer?.I'm attempting to to
find issues to improve my web site!I suppose its good enough to use some of your concepts!!
یکشنبه 20 فروردین 1396 06:36 ق.ظ
This piece of writing will help the internet viewers for setting up new
weblog or even a weblog from start to end.
دوشنبه 30 شهریور 1394 11:00 ب.ظ
بیشورررررررررر جی بی فقط مال سویاس، سویا هم فقط مال جی بی ، پسره بیشور نکبت استخونی عنتر برقی
haniyeh
یکشنبه 29 شهریور 1394 11:19 ب.ظ
مثل همیشه عالی!!!!
haniyeh ممنون
یکشنبه 29 شهریور 1394 09:50 ب.ظ
ایتس گریت .....
یعنی حال کردم دستت طلا
haniyeh ممنون
یکشنبه 29 شهریور 1394 06:49 ب.ظ
عالی بود!
دستت درد نکنه
haniyeh ممنون
یکشنبه 29 شهریور 1394 04:50 ب.ظ
قشنگ بود
مرسی
دمت گرم
haniyeh ممنون
یکشنبه 29 شهریور 1394 03:56 ب.ظ
سلام
وبلاگ نویس عزیز خسته نباشی، وبلاگت خیلی ناز بود دوسش داشتم. بهت پیش نهاد می کنم بیا به وب سایت من سر بزن برات سوپرایز فوق العاده دارم منتظرتم
یکشنبه 29 شهریور 1394 02:47 ب.ظ
اههههه چه خوب اول بودم
haniyeh
یکشنبه 29 شهریور 1394 02:46 ب.ظ
وییییییی چقدر ظرفدار داری اجی؟؟؟خخخخخخخ
اما یه چیزی حالمو بد میکنه
تو چرا با یونگجه من صمیمی هستی؟؟؟؟؟ها چرا؟ببین اجی من حسودی میکنم ها
خیلی خوب بود اجی بقیشو کی میزاری؟
haniyeh ممنون.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر