تبلیغات
GOT7 FanFiction - قسمت هشتم (پارت 1)I & GOT7
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 28 شهریور 1394 :: نویسنده : haniyeh
بابت نظراتتون ممنون


جی بی:من...تو رو...

یونگجه:سویا گوشیت داره زنگ می خوره.

من:ممنون...آلان میام.

تلفن ازش گرفتم و جواب دادم.

من:سلام

هانی:سلام...خوش می گذره؟

من:چجورم...جای شما ها خیلی خالیه

جی بی

جونیور:جی بی...اینجایی

جی بی:بله

یه دست لباس دستش بود پرت کرد طرفم و گفت: (با حرص )بیا اینا رو بپوش.

یه لبخند زدم و گفتم:ممنون

بی خودی حرصمی خوره.

لباسام عوض کردم.رفتم پیش بچه ها نشستم ولی یونگجه و سویا نبودن.

من:یونگجه و سویا کجاند؟

جونیور:رفتن شام بخرند.

من:کجا؟

جونیور:..........

می خواستم برم که جونیور گفت:بیا کجا می خوای بری؟یه ساعت دیگه میان.

دستمو گرفت و نشوندم روی صندلی.

سویا

وقتی تلفنم تموم شد می خواستم رم پیش جی بی ولی نبود.

یونگجه:میای بریم غذا بخریم؟

من:با این لباسا؟

یونگجه:اَاَممم..آهان اون با من.

یه تاکسی گرفت رفتیم توی پاساژ.همه داشتن به خاطر لباسام بهم بد نگاه میکردن.

یونگجه یه کلاه گذاشته بود که کسی نشناسدش.

یونگجه:بیا این مغازه خوبه.

دنبالش رفتم تو مغازه.

یونگجه:این خوبه؟

یه پیرهن یه وجب بالا تر زانوم بود.رنگشم صورتی.

من:به نظرت...این برای ساحل و تو خیابون راه رفتن مناسبه؟

یونگجه:این چی؟

یه پیرهن دیگه ولی بلند تر تا زیر زانوم.

من:می خوای خودم انتخاب کنم؟

یونگجه:باشه.

یه بلوز لیمویی با یه شلوار کتون مشکی انتخاب کردم و پوشیدم وقتی از پرو امدم بیرون.یونگجه دو تا پلاستیک دستش بود.

من:اینا دیگه چیه؟

یونگجه:هدیه

من:به چه مناسبتی؟

یونگجه:اوووممم...بزار به مناسبت همکار شدنمون.

من:ممنون ولی همین یکی بسه.

یونگجه:یکی هم بزار به پای این که باهم امدی؟

من:لازم نیست.

یونگجه:خواهش می کنم.

یه پلاستیکا رو گذاشتم روی میز فروشنده و گفتم:می خوام پسش بدم.

خانومه:جنس فرروخته شده پس گرفته شده رو پس نمی گیریم.

من:خانوم ببخشید ما هنوز از اینجا بیرون نرفتیم.

خانومه:من نمی تونم کاری بکنم.

من:پس می خوای آبروی مغازه رو ببرم.دم در می ایستم و مشتریات رو می پرونم.

خانوم:ببخشید لطفا لباس رو بدید.

همه پول برگردوند منم دادم دست یونگجه.

من:بیا...خانوم یه پلاستیک می دی؟

پلاستیک گرفتم و لباسای جی بی رو ریختم توش.

یونگجه:بریم؟

من:بریم

رفتیم تو رستوران و غذا رو سفارش دادیم.

یونگجه:می خوای تا غذا آماده می شه بریم کافی شاپ بغل یه چیزی بخوریم.

غذا تا یه ساعت دیگه آماده می شد حوصله مون سر می رفت تا اون موقه قبول کردم.





نوع مطلب : I & GOT7، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 20 فروردین 1396 03:48 ق.ظ
I do trust all of the ideas you have offered for your post.
They're very convincing and can certainly work.

Still, the posts are very short for beginners.

May you please lengthen them a bit from subsequent time? Thanks for the post.
پنجشنبه 28 آبان 1394 07:41 ق.ظ
اللللللللللللللللیییییییییییی
haniyeh
دوشنبه 30 شهریور 1394 11:56 ب.ظ
واییییییییی عالیییییییییی بود عالییییییییییی
haniyeh ممنون
شنبه 28 شهریور 1394 09:31 ب.ظ
چرادیر می نویسی ؟؟؟
ولی همین كه می نویسی برای ما كافیه
مرسی
haniyeh بابت نظراتت ممنون و ممنونم که می خونی.
چون دارم هم زمان می نویسم طول می کشه.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر