تبلیغات
GOT7 FanFiction - قسمت هفتم (پارت 1)I & GOT7
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 27 شهریور 1394 :: نویسنده : haniyeh
ببخشید دیر شد.

تولد یونگجه رو به همه ی شما ها تبریک می گم.


یونگجه

هانی:زنگ زدم به سویا گفت جی بی خونه ماست شما ها هم بیاید دنبالش.

جونیور:پس بریم.

دوهی رمز زد رفتیم تو از صحنه ای که دیدم خیلی عصبانی شدم خودمم نمی دونستم.سویا و جی بی روبه رو هم نشسته بودن جی بی دستای سویا رو گرفته بود.

بم بم دوید سمت جی بی و گفت:هیونگ...

جی بی وقتی همه ی ما رو دید تعجب کرد و دست سویا رو ول کرد و گفت:سلام

جی بی

وقتی بچه ها رو دیدم شکه شدم می خواستم بگم ولی با امدن بچه ها نشدودستش ول کردم و گفتم:سلام

جونیور:هی جی بی می دونی ما چقدر نگرانت شدیم...

جکسون امد جلو گفت:صورتت چی شده؟

من:می ریم خونه براتون تعریف می کنم.

سویا

وقتی پسرا رفتن.دوهی گفت:خوش گذشت؟

من:چی؟

هانی:جی بی براش چه اتفاقی افتاده.

من:هیچی پیاده که داشتم می رفتن دوتا مرد مزاحم شدن یعنی می خواست جلو اونا رو بگیره این جوری شد.

دوهی:بعدش؟

من:همین دیگه...چه قدر خوابم می آد...شب بخیر.

موقه خواب همش داشتم به حرفی که جی بی می خواست بگه نصفه شد فکر می کردم.چرا اصلا بهش فکر می کردم؟دست کشیدم به لبم .

من:فکر نکن...فراموش کن...سویااا

وقتی رفتم کمپانی

آقای جانگ:جشن چه طور بود؟

من:کسل کننده...

آقای جانگ:خودت آماده کن قراره هفته دیگه با گات سون بریم ژاپن.

من:واقعا؟..خیلی خوبه..چقدر؟

آقاجانگ:با کنسرت و فن میتینگ و همچنین گردش یه هفته.

من:امروز چی کاره ایم؟

آقای جانگ:بیکار...می ریم برای برنامه ریزی برا ژاپن.

داشتم با آقای جانگ حرف می زدم که یه نفر گفت:ببخشید آقای کیم می خواند شما برای بازی توی سریالشون تست بدید.

من:من بازیگر نیستم من عکاسم.

آقاهه:بیاید اینارو به خودشون بگید.

به آقای جانگ نگاه کردم وگفتم:برم؟

جانگ:برو

من:سلام

آقای کیم:سلام

-من بازیگر نیستم من عکاسم.

-می دونم

-پس چرا می خواید من بازی کنم؟

-چون خیلی با بچه های گات سون جوری و بهشون می خوری.

-چه ربطی داره؟

-یه سریالیه قرار گات سون توش بازی کنه.

-می تونم در موردش فکر کنم؟

-می تونی.

-ممنون.

وقتی رفتم خونه و برا بچه ها ماجرا رو گفتم.

دوهی:تو مغزت گچ داری؟

من:چرا اینو می گی؟

هانی:این همه فرصت عالی داری و فقط رد می کنی.

من:می گید چی کار کنم؟

دوهی:قبول کن.

من:پس عکاسی چی میشه؟

هانی:مگه قراره چقدر طول بکشه؟

دوهی:2یا3 ماه

من:یعنی قبول کنم؟

هانی و دوهی:آره

شب تا صبح داشتم فکر می کردم.

صبح رفتم پیش آقای کیم و گفتم:قبول می کنم.کی کار شروع می شه؟

-بعد از امدن از ژاپن.

-چقدر طول می کشه؟

-چون مینی سریاله 2 یا 3 ماه

-می تونم موضوع و نقشم بدونم؟

-بیا این فیلم نامه...بخونش..می تونی به کارت برسی.

تعظیم کردم و رفتم.

اسم سریال شوالیه رویا(فرض کنیم که سویا بازی کرده)

این چند روز من بیکار بودم فیلم نامه رو خوندم با حال بود خوشم امد فردا می خواستیم بریم ژاپن.خیلی خوش حال بودم.

تا پامون تو فرودگاه گذاشتیم همه مردم هجوم اوردن و داشتن عکس می گرفتن.

بم بم:چقدر اوایل از اینکار خوشم می امد الان با این فلشا دارم دیونه می شم.

دخترا داشتن به طرفمون حمله ور می شدن که جلوشون گرفتن.

تو هواپیما بغل یونگجه نشستم.با تنها کسی که راحت یودم تو گروه شاید به خاطر این که رازام می دونست.

یونگجه

داشت خوابش می برد سرش میخواست سرش بذاره رو شونه ام که یه دفه با صدای بلند جی بی گفت:آب می خوری؟

سویا از خواب پرید و رو کرد به جی بی گفت:چه خبرت؟چرا داد می زنی؟

جی بی:آب می خوری؟

سویا داد زد:نه

جی بی

دیدم سویا داره می خوابه داشت سرش می افتاد رو شونه ی یونگجه غیرتم اجازه نداد سویا سرش بذاره روشونه ی یونگجه برا همین داد زدم:آب می خوری؟

سویا از خواب پرید و گفت: چه خبرت؟چرا داد می زنی؟

من:آب می خوری؟

سویا:نه

من:باشه باشه..ببخشید.

باید یه کاری کنم که موقعه برگشتن من بغل سویا بشینم.

سویا

دوباره داشت خوابم می گرفت که یه دفه صدای خلبان امد که موقه فرود.

پسرا دو نفری جفت شدن رفتن تو اتاقا که آقای جانگ هم جی بی افتاد منم با دسیار گریم تو یه اتاق افتادم.





نوع مطلب : I & GOT7، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 16 شهریور 1396 08:56 ق.ظ
Amazing! This blog looks exactly like my old one! It's on a completely different subject but it has pretty
much the same layout and design. Outstanding choice of colors!
شنبه 24 تیر 1396 05:38 ب.ظ
Hi there, just became aware of your blog through Google, and found that it is truly informative.
I'm going to watch out for brussels. I'll be grateful if you continue this in future.
Many people will be benefited from your writing.
Cheers!
پنجشنبه 24 فروردین 1396 11:11 ب.ظ
Just wish to say your article is as surprising. The clearness
in your publish is just spectacular and i can assume you are a professional on this
subject. Well along with your permission let me to take hold of your RSS feed to keep
updated with drawing close post. Thanks 1,000,000 and please keep up the rewarding work.
یکشنبه 20 فروردین 1396 11:55 ب.ظ
If some one wishes to be updated with latest
technologies therefore he must be go to see this web site and
be up to date all the time.
جمعه 27 شهریور 1394 03:23 ب.ظ
اولممممممممممممممم، عالی بوددددددددددددددددد من برم پارت بعدی
haniyeh آفرین
برو
جمعه 27 شهریور 1394 06:21 ق.ظ
سلام خدمت شما دوست عزیز
وبلاگ خوبی داری
اگه تمایل به تبادل لینک داری خبرم ده
منتظرم .ممنون
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر