تبلیغات
GOT7 FanFiction - just a moment pleas - 6
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 14 شهریور 1394 :: نویسنده : Mobina
                        

                                                                بچه ها قسمت ششم داستان من و زهرا
              برید بخونیددد نظرم یادتون نره نظرات قسمت قبل خیلی کم بود

مبینا 

 

جی بی : دخترا یه مشکلی پیش اومده .

مونا : چه مشکلی ؟؟

یونگجه : ما نتونستیم که خونه رو آماده کنیم . یعنی مشکل خاصی نداره فقط باید یکم تمیز بشه .

سما : خوب اینکه مهم نیست . ما خودمون تمیزش میکنیم .

بم بم : خوب ما هم کمکتون میکنیم .

من : نه لازم نیست که شما این کار رو بکنید . ما میخوایم اونجا بمونیم خودمون یه کاریش میکنیم .

جکسون : اینجوری نمیشه . یه سری کارای مردونه هست که ما باید باشیم

سونیا : آخه خودمونم میتونیم

جی بی : نه دیگه چیزی نگید ما هم هستیم .

ما هم دیگه چیزی نگفتیم

بم بم : خوب...بیاین خونه رو ببینید تا تمیز کردنش .

رفتیم توی ساختمون و طبقه اول و جی بی در واحد رو باز کرد . هممون رفتیم توی خونه . وااای خیلی قشنگ بود . مبلا و پارکت ها سفید بودن و دیوارا مشکی . بقیه وسایل هم سفید مشکی بود . دکورش عااالی بود

من : وااای اینجا خیلی قشنگه . دکورش حرف نداره .

بم بم : آره کسی که اینجا رو چیده سلیقش عالی بود

سما : آره کاملا مشخصه . خوب ما از کجا شروع کنیم ؟؟

یونگجه : فکر کنم بهتره اول گردگیری کنیم

سما : باشه پس گردگیری با دخترا

جی بی : فقط یه چیزی . تخت ها باید مرتب بشه . اینجا چهار تا اتاق داره و شیش تا تخت . باید تخت ها رو توی اتاق ها بچینیم . اینو پسرا درست میکنن فقط یکیتون باید راجبش نظر بده

زهرا : باشه مونا میاد

مونا : کی ؟؟ من ؟؟؟

سما : بله بله خود شما .

مونا : میگم شما که میدونید سلیقه سونیا تو این چیزا بهتر از منه .

زهرا : مونا هیس شو .

پسرا رفتن توی اتاق و ما هم مونا رو هول دادیم توی اتاق و خودمونم بیرون وایسادیم

من : خوب...هر کدوممون باید یه جا رو تمیز کنه . من آشپز خونه .

زهرا : منم حال و پذیرایی 

سما : من و سونیا هم اتاقها و پنجره راه رو ها رو تمیز میکنیم .

من : خوبه پس زود باشید .

رفتم توی آشپزخونه و کابینت ها رو ریختم بیرون . ظرفا رو شستم و خشک کردم و دوباره چیدم توی کابینت ها . کف آشپزخونه رو هم شستم . در یخچال رو باز کردم . هووووف . معمولا با خودم حرف میزدم . میگن بعضی وقتا مشکل ها رو حل میکنه .

من : به به ... یخچال پر از خالیه

بم بم : خخخ آره پر از خالی .

با صداش یه متر پریدم هوا

من : بم بممم میای تو یه اهمی یه اهومی ترسیدم .

بم بم : ببخشید . تنها مشکلی که مونده همین یخچاله . بریم خرید .

من : آخ جووون خرید . کجا ؟؟ این نزدیکی مرکز خرید داره ؟

بم بم : آره یکی هست فقط باید با ماشین بریم . وسایل و خرید ها رو نمیشه پیاده آورد

- خیلی خوب صبر کن

از همون آشپزخونه شروع کردم بلند صحبت کردن . آشپزخونه اوپن بود

من : دخترااا کی کارش تموم شده بیاد بریم خرید؟؟

زهرا : من هنوز کار دارم . مونا هم که سرگرمه . سونیا و سما هم هنوز پنجره ها رو تمیز نکردن

- باشه پس فعلا 

- همه چیز بگیری ها 

- باشه 

سوییچ رو برداشتم و با بم بم رفتیم بیرون . سوییچ رو پرت کردم طرفش که رو هوا گرفتش

من : تو بشین پشت فرمون .

دوباره سوییچ رو انداخت طرفم

بم بم : دست فرمونت حرف نداره تو بشین .

- باشه . پس بزن بریم

سریع نشستیم و ماشین رو روشن کردم و گاز رو فشار دادم . پنج دقیقه بعد رسیدیم و پیاده شدیم و رفتیم تو .

خیلی چرخ دستی دوست داشتم . مثل بچه ها سریع رفتم یکیشو برداشتم و رفتم سمت بم بم . بهم خندید .

من : ااا خوب چیه دوست دارم .

بم بم : آره منم دوس دارم . خوب بریم . نیم ساعت بین قفسه ها چرخیدم و هر چی دم دستم میومد مینداختم توی چرخ . رسیدیم قسمت آلوچه و لواشک ها . هر چی دم دستم اومد برداشتم .

بم بم : مبینا آروم بردار بابا چه خبره همه اینا رو تو میخوری؟؟

من : آوره پس چی . عااااشق ترشیم .

دوباره خندید و خودشم شروع کرد به برداشتن . یه ساعتی میشد که داشتیم خرید میکردیم و دو تا چرخ دستی رو پر کرده بودیم . رفتیم حساب کنیم

بم بم : تو یکی از پلاستیکا که سبکه بردار برو بشین تو ماشین

- نه تو پلاستیکا رو ببر من حساب کنم بیام .

- مبینا برو بشین تو ماشین .

- بم بم اینا واسه ماست پس شما برو بشین تو ماشین .

- شما الان مهمون مایید پس برو بشین تو ماشین .

- محض اطلاع سه ماه اونجا رو اجاره کردیم پس بفرما بشین تو ماشین .

یه دقیقه کامل هم دیگه رو نگاه کردیم که از رو رفت و چند تا از پلاستیک ها رو برداشت و رفت نشست تو ماشین . منم خرید ها رو حساب کردم و دو تا پلاستیک ها که مونده بود رو برداشتم و رفتم نشستم .


                                                             نظر فراموش نشه لطفا

 





نوع مطلب : just a moment pleas، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 28 فروردین 1396 05:53 ب.ظ
Why viewers still use to read news papers when in this technological world
everything is presented on web?
دوشنبه 16 شهریور 1394 05:23 ب.ظ
وااای اجی گذاشتیش بالاخره خخخ البته خیلی وقته گذاشتی اما من نت نداشتم.
اجییی دستت درد نکنه عالی بود ‌‌……
Mobina خخخ آره خیلی وقته گزاشتم
خواهش میکنم عزیزم
دوشنبه 16 شهریور 1394 08:43 ق.ظ
گل کاشتی آجی، دمت گرم، بوس بوس
Mobina فدات آجی زود بنویس بزار قسمت بعد رو
یکشنبه 15 شهریور 1394 08:32 ب.ظ
وااااااااای خیلی خوب بوووود دستتون درد نکنه اجییییییییی
Mobina خواهش میکنم عزیزممممم
یکشنبه 15 شهریور 1394 11:58 ق.ظ
خخخخخخخخخخخ
کل کل بم بم و مبینا عالی بود.
Mobina
آره جفتشونم پررو و لجباااز
یکشنبه 15 شهریور 1394 11:36 ق.ظ
لایککککککککک عالی بود بخصوص اونجایی ک بم بم و مبینا هی بهم میگفتن برو بشین تو ماششین خخخخخخخ
Mobina خخخخ آره اونجاش خیلی باحال بود
فدات
یکشنبه 15 شهریور 1394 02:07 ق.ظ
آجی تازه منظورتو متوجه شدم از اینکه این داستان خاک نمیخوره. خوب هنوزم نویسنده های محترمه ادامه داستانا شونو نداشتن هر چند همه قول داده بودن
خدا میدونه شاید مشکلی براشون پیش اومده
به هر حال دستشون درد نکنه که داستان میذارن
دست تو هم درد نکنه و یه خدا قوت باید به تو و زهرا گفت که اینقدر فعالین. دوستون دارم. مرسی
Mobina آجی من خودم داستانمو دیر میزارم چون هنوز نمیدونم چطوری بنویسم که خوشتون بیاد
ولی دارم سعیمو میکنم که زود بنویسمش
بازم ببخشید اگه دیر میزارم لاو می رو
خیلی ممنون ما هم دوست داریم آجی جونم
یکشنبه 15 شهریور 1394 01:11 ق.ظ
عالی بود.
Mobina ممنووون
شنبه 14 شهریور 1394 08:59 ب.ظ
با سلام کسب درامد واقعی فقط با عضویت و کلیک بر روی تبلیغات پول دربیارید اونم به صورت روزانه اگر زرنگ باشی میتوانی روزانه بین 1000 تا 30000 تومان دربیاری
100 درصد واقعی پس فرصت را از دست نده از الان به فکر اینده خود باش لینک اثبات حرفای من
http://p30up.ir/images/zwyj3r7j7dzjpkwrv6l.jpg

ببینید و تصمیم بگیرید
Mobina چقد حرف زدی :-|
شنبه 14 شهریور 1394 07:47 ب.ظ
خیلی خوشم اومد مخصوصا اون قسمتش که من ازمونا سلیقه ترم ههههههههه
بازم مرسی از اینکه زود گذاشتی
Mobina خخخ آررره
خواهش میکنم
شنبه 14 شهریور 1394 06:22 ب.ظ
مرسی بوس بوس
Mobina فدایت
شنبه 14 شهریور 1394 06:22 ب.ظ
اولم
عایه دختر
ولی لطفا زود تر بزار
Mobina آآآفررررین
ممنون
قسمت بعدی با زهراست
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر