تبلیغات
GOT7 FanFiction - شبح شب ep7
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پنجشنبه 12 شهریور 1394 :: نویسنده : MoNa GoT7
سلام و عیلک بالاخره این امتحان و کلاس های تابستونی تموم شد 
بیشید ادامه داستان

با زنگ موبایلم بیدار شدم وجواب دادم....
-بله؟
الی:اوه صدا رو هنوز خوابی؟
-الی خسته ام حرفتو بزن قطع کن
الی:یعنی نمیای؟
-کجا بیام؟
الی:عمو میگفت امشب تو هم میای.
-عمو؟عمو کیه؟
الی:حالت خوبه؟ عموی من.....رئیس تووان.
-رئیس تووان؟
یدفعه تو تخت نشستم
-واییییی خواب موندم
الی:هنوز دیر نشده.....عمو هم خوابه.....پسرا هم هنوز نیومدن...زود راه بیفت بیا
-باشه....نیم ساعت دیگه اونجام
الی:آدرس رو داری مگه؟
-مارک برام اس ام اس کرده
الی:مارک؟
واییییییییی خدا...بگم چی بشی تو مارک
-منظورم همون عموته
نینا:کلک پس خبریه......میگم عمو بی جهت به کسی شام نمیده...خونه دعوت نمیکنه
-هی بره خودت نبر و بدوز...هیچ خبری نیست
الی:بهت قول میدم خبریه.....من عموم رو میشناسم
-از این خبرا نیست...خیالت تخت.....
الی:منو دیگه نپیچون
-عزیزم اونی که اهل پیچوندنه شمایی نه من
الی:من؟من کی تو رو پیچوندم؟
-قضیه جین یونگ چیه؟
الی:هان؟کدوم قضیه؟قضیه ای نیست
-بیا الانم داری میپیچونی.....خیر سرت دوست صمیمی تم.....
الی:قضیه ای نیست
-پس اون عمو جونته جین یونگ  رو دوست داره؟
الی:چی؟؟؟؟؟؟؟؟؟تو از کجا میدونی؟
-از بس تابلویی
الی:یعنی اینقدر تابلوام؟
-آره
الی:یعنی جین یونگ هم فهمیده؟
-نفهمیده بود که دوستش رو نمیفرستاد دفتر ما و تو رو ببره دفتر خودش
الی:وایییییی یعنی اینقدر ضایع بودم؟
-آره
الی:حالا چیکار کنم؟واییییییی نمیخواستم بفهمه
-حالا که فهمیده
الی:واییییییی شری چیکار کنم
زدم زیر خنده....بلند بلند
الی:دستم انداختی؟
-فهمیدی؟
الی:برس اینجا دارم برات
-ولی خوب خودتو لو دادیا
الی:مرض......
-مودب باش عزیزم.....میبینمت فعلا بای
الی:بیشعورررررررررر برسی کشتمت
گوشی رو قطع کردم ویک دل سیر خندیدم.....چقدر اذیت کردن الی مزه میداد.....بلند شدم رفتم حموم...یک دوش گرفتم اومدم بیرون موهام رو خشک کردم لباسی که کنار گذاشته بودم بره امشب رو پوشیدم....سوئیچ و کیف ستم رو برداشتم و از خونه زدم بیرون.....از خونه من تا خونه مارک یک ربع بیشتر راه نبود.....رسیدم خونه اش و نگهبان برام در رو باز کرد...ماشین رو بردم داخل و پیاده شدم.....الی جلو در ورودی ایستاده بود.....به طور نمایش آب دهنم رو قورت دادم
-الی من هنوز جوونم و کلی آرزو دارم رحم کن
الی:یعنیا من میدونم و تو.....
پله ها رو سریع اومد پایین و منم پا گذاشتم به فرار....
-دیوونه الان موقع تسویه حساب نیست....
الی:اتفاقا الان موقع اشه.....
-الی دختره خل......الان عموت ما رو ببینه هم به سلامت عقل تو شک میکنه.....هم من
الی:به سلامت عقل من که خیلی وقته شک کرده...من قصد دارم امشب به سلامت عقل توهم شک کنه.....
پشت یک درخت سنگر گرفتم
-الی جون من بیخیال شو
الی:نمیشه.....تا تو باشی منو دست نندازی
-خب تو راحت سرکار میری به من چه
الی:تو طبیعی نقش بازی میکنی
-از بس که بازیگر خوبیم
الی:حالا من یک چیزی گفتم
-میخواستی نگی
الی:بیا بیرون از پشت اون درخت کاریت ندارم
-عمرا از جونم سیر نشدم هنوز
الی:دیوونه کاریت ندارم بیا بیرون
-نمیام
جین:چه خبره؟
-جین به موقع رسیدی...بیا این دختره قاتل رو از اینجا ببر میخواد منو بکشه
الی:نه بابا....این چه حرفیه میزنی شری جان
-آهان این الان یعنی خفه شو؟
الی:نه عزیزم....
مارک:چه خبره اونجا؟
از پشت درخت اومدم بیرون...وای از این بدتر نمیشد.....جکی هم پیش جین ایستاده بود و مثل صبح اون لبخند مسخره اش رو لبش بود ونگام میکرد
-چیزی نیست....داشتیم شوخی میکردیم
الی:بله.....شری خیلی دختر شوخیه.....فقط تو دفتر کمی خودداره
جین:بله به اخلاقشون آشنا هستم
مارک:بیاین تو
جین و پشت سرش الی و پشت سر اونم من راه افتادم و پشت سر منم جکسون اومد.....الی سرعتش رو کمی زیاد کرد تا با جین هم قدم بشه منم کمی سرعتم رو از قصد کم کردم تا اون دوتا تنها باشن....یکی دم گوشم گفت:پس فقط بره من بد اخلاقی......خانم بیریخت بی عصاب؟
اهمیتی به حرفش ندادم و کمی سرعتم رو زیاد کردم....باید اهمیت نمیدادم....اون دنبال این بود منو حرص بده...پس نباید حرص میخوردم....رفتیم داخل و نشستیم.....الی رفت وبا سینی قهوه برگشت...مارک هم با ظرف شیرینی و کیک اومد.....همه چیز رو گذاشتن روی میز و نشستن
مارک:خوش اومدید
-ممنون...خونه قشنگی دارین
الی:سلیقه منه دکورش
-من گفتم خونه قشنگیه...دکورش تعریفی نداره
مارک:آره اتفاقا منم تو فکر اینم دکورش رو عوض کنم
الی:عمووووووو
همه مون خندیدیم نگام افتاد به جکسون چقدر قشنگ میخندید.....میخندید چال لپش معلوم میشد(حالا شما فرض کنید چال لپ داره) وخیلی بامزه میشد قیافه اش....نگام رو ازش گرفتم
مارک:خب بهتره جکسون از خودت بگی باهات بیشتر اشنا شیم.....
جک:خب یک پسر خوشگل و بامزه و شیطون که تازه از آمریکا برگشته وخیلی هم باهوشه.....عکاسیش هم تازه حرف نداره....
-یکم دیگه خودتو تحویل بگیر...
جک:تازه میخوام بره خودم پپسی هم باز کنم
مارک:پس توهم مثل خودمونی
الی:یکی دیگه به این اعتماد به نفسای کاذب اضافه شد
جین:تو اینکه ما پسرای خوشگلی هستیم شکی هست؟
-آره
مارک:آره؟
-البته به غیر مارک
الی:بعد من میگم بین شما خبریه بگو نه
جین:خبر؟ چه خبری؟
جکسون:باهم دوست شدن نمیخوان کسی بفهمه
-نه اینطور نیست
مارک:بچه ها بس کنید....فکر همه اشتباهه
الی:پس چرا به غیر مارک گفتی؟
-هییییی رئیسمه و حقوقم رو میده...فکر کن جرات کنم بهش بگم زشت.....میخوای از کار بیکار شم؟
جک:ما اینجوری فکر میکنیم
-شما هرجوری دوست داری فکر کن
جین:هییییی چه خبره هیچی نشده بهم اعلان جنگ کردین
مارک:باهم دیگه مشکلی دارین؟
جک:نه.....
-شوخی میکنیم.....فکر کن دوتا آدم شوخ به پست هم بخورن چی میشه
الی:اون قسمت میره رو هوا
-دقیقا
الی:بچه ها یک سوال نظرتون راجع به شبح شب چیه؟
مارک:الی
الی:بحث کار وسط نکشیدم نظر شخصی بچه ها راجع به شبح شب رو پرسیدم
جین:به نظر من یکیه اومده انتقام بگیره
مارک:دقیقا...یکی که از یکسری آدم زخم خورده و برگشته تا انتقام گذشته اش رو بگیره
-من ولی عقیده دارم قضیه انتقام نیست....خصومت شخصی هم درکار نیست.....اون اومده جامعه رو از  رو به فساد رفتن نجات بده.....یک ناجیه
الی:منم با شری موافقم
جین:اینطور نیست وگرنه اسمش شبح شب نمیشد....میشد ناجی....قهرمان....فرشته نجات.....
-جین تو خیلی به شبح شب بدبینی....کلی دلیل هست برای اینکه به دید مثبت به کاراش نگاه کنی.....
جک:ولی منم میگم قصدش انتقام.....شماها زیادی دخترونه فکر میکنید و ازش قهرمان ساختید
-خب ما دختریم...توقع داری پسرونه فکر کنیم؟
جک:نه ولی یک همچین برداشت هایی از مسئول بخش حوادث بعیده
-من یک دلیل محکم دارم که انتقام نیست
جین:میشه این دلیلتون رو بگید؟
-الان نه....باید یکسری تحقیق انجام بدم تا مطمئن بشم این همونه
مارک:چیز جدید پیدا کردی؟
-آره...تا دو سه روز دیگه بهتون میگم چیه
جین:منتظر اون روزم
جک:اگه قانعمون نکردی چی؟
-هیچی
جک:نه دیگه باید شرط بذاریم
-باشه...چه شرطی؟
جک:اگه تو ما رو قانع کردی تا 4روز هرکاری بگی ما انجام میدیم...هرکاری

جین:چی؟از طرف خودت حرف بزن
مارک:جکسون از طرف منم قول نده
-پس شما مطمئنین که من میبرم نه؟
مارک:نه....اصلا ولی حوصله شرط بندی ندارم...بعدشم هرچقدرم دلیلت قانع کننده باشه منو نمیتونی قانع کنی
جک:خیل خب....اگه ما رو قانع کردی هرچی بگی تا 4روز من برات انجام میدم.....اگرم قانع نکردی هرچی من میگم تا 4روز باید انجام بدی.
-باشه قبوله
دستش رو آورد جلو...منم دستم رو آوردم جلو و باهاش دست دادم....دستم رو فشرد و تو چشمام نگاه کرد.....منم تو چشماش نگاه کردم....مصمم...مصمم.....جفتمون.دستم رو کشیدم و نشستم سرجام....قلبم تو دهنم بود....خیلی تند میزد....
مارک:خب حالا وقت شام....
الی:من و شهرزاد میز شام رو میچینیم صداتون میکنیم
مارک:باشه
بلند شدم و با الی رفتم آشپزخونه.....این چه حسی بود؟....
الی:کجایی؟
-هان؟ همین جا
الی:معلومه...ببینم راستشو بگو واقعا بین تو و عمو چیزی نیست؟
-معلومه نیست
الی:آخه دفعه اوله از یک دختر میخواد به اسم کوچیک صداش کنه و باهاش دوست باشه......تازه خونه شخصیش هم دراختیارت گذاشته
-خونه شخصیش؟
نینا:آره خونه ای که توش داری زندگی میکنی خونه شخصی خودشه.....ولی به تو گفته روزنامه در اختیار کارمندا خونه و ماشین میذاره...درصورتی که اینجوری نیست.....عمو به هیچ کدوم از کارمنداش نه خونه داده....نه ماشین...تو اولین نفری....
-اینا ربطی به من نداره.....باید بری عموت رو سوال پیچ کنی....
الی:پس از طرف تو خبری نیست
-معلومه که نه.....
الی:دارم برای عمو.....
-بیچاره شد رفت
الی:دست به سینه ایستادی که چی بیا کمک میزو بچینیم
-خودت بچین تا یاد بگیری از طرف من حرف نزنی
الی:پررو.....یک چیزی میپرسم راستشو بگو چیکار کردی یک روز نشده جکسون ازت اینقدر شکاره؟
-من کاریش ندارم....فقط از صبح داره منو حرص میده...جای اینکه من شکار باشم اون شکاره
الی:هیییی یک درصد فکر کن اون تو رو حرص بده و تو تلافی نکنی......
-ولی من به خدا کاریش نداشتم....فقط دوسه بار چزوندمش
الی:همون دو سه بار چزوندنش شکارش کرده دیگه...من میدونم چزوندن تو چجوریه
-خوب شناختیما
الی:نکه زیاد مورد لطف قرارم دادی.....
-خب حالا تو بگو از کی؟
الی:چی از کی؟
-نپیچون خودت میدونی منظورم چیه
الی:متوجه منظورت نمیشم
-باشه میرم با جین صحبت میکنم
الی:خیل خب....2سال میشه
-چی؟؟؟؟؟؟؟2سال؟
الی:هیسسسسسسسس
-چه صبری داری تو...2ساله دوستش داری بدون اینکه بدونی دوستت داره یا نه؟
الی:اوهوم.....هرچند مطمئنم یک طرفه است.....
-از کجا مطمئنی؟
الی:چون اون اهل عشق و عاشقی نیست.....هرکدوم از بارهای سئول رو میخوای برو.....به هردختری اسمش رو بگی محاله نشناستش.....بهش لقب قاتل 3ثانیه ای دادن.....الانشم دوست دختر داره....
-پس یک دخترباز قهاره....
الی:آره
مارک:میزو نچیدید خانوما؟
الی:چرا برم بگم پسرا بیان
مارک پشتش به الی بود الی برام ادا در آورد ویک فایتینگ گفت و در رفت.....تنها گیرش بیارم دارم براش...
مارک:ممنون امروز اومدی...فکر میکردم نمیای
-الی بهم زنگ نمیزد نمیومدم.....
مارک:چرا؟
-خواب بودم و الی از خواب بیدارم کرد...بیدارم نمیکرد تا همین الان خواب بودم خونه
مارک:جدا؟ببینم کار اینقدر خسته ات میکنه؟
-نه.....فقط امروز کارام یکذره سنگین تر از قبل بود
مارک:ببینم با جکسون مشکلی که نداری؟
-نه...هیچ مشکلی نیست
مارک:اگه مشکلی برات درست کرد بهم بگو.....
-نمیتونه مشکلی درست کنه.......
مارک:خوبه....
الی:بسه هرچی تنها بودید....من گشنمه
-من با شما یک کار ضروری دارم الی خانوم
الی:من با شما کاری ندارم
مارک:بسه بیاین شام بخوریم...من یکی خیلی گشنمه
نشستیم پشت میز و مشغول خوردن شام شدیم...جکسون رو به روی من نشسته بود....الی کنارم و جین هم رو به روی الی....مارک هم سر میز نشسته بود.....مشغول بودم یک لحظه سرم رو بلند کردم دیدم جکسون داره اشاره میکنه.....دقت کردم دیدم فلفل قرمز جلوی منه و دستش نمیرسه داره اشاره میکنه بدم بهش.....اهمیت ندادم.....به من چه....زد به پام....
-آییییی
مارک:چی شد؟
الی:خوبی؟
-زبونمو گاز گرفتم چیزی نیست....
کمی آب ریختم خوردم و دوباره مشغول شدیم...جکسون باز زد به پام.....البته آروم تر از قبل...منم اهمیت ندادم....سرم رو بلند کردم دیدم داره اشاره میکنه....منم ابروهام رو دادم بالا......
الی:جکسون چیزی میخوای؟
جکی:نه....
الی:احساس کردم چیزی میخوای
جکی:نه چیزی نمیخوام
نگام کرد یک نگاه خشمگین که یعنی تنها گیرت بیارم مردی
منم چهره امو خونسرد نشون دادم و با خیال راحت آب خوردم......شام تموم شد و دوباره برگشتیم توی پذیرایی نشستیم.....الی هم با قهوه اومد و نشست.....
الی:نوبتی هم باشه نوبت اینه عمو برامون بخونه....
همه دست زدیم
مارک:الی بیخیال شو.....
الی:باید بخونی....بیخیال شو و این حرفها هم نداریم
مارک:آخه خوندنم نمیاد
جین:باید یکی دیگه بگه تا بخونه
الی:ااااا اینطوریاست؟
مارک:نه نه...میرم گیتارمو بیارم
جین:ببین حرفشو میزنی حاضره همه کار بکنه....
مارک:شما ساکت
رفت گیتارشو آورد و بعد از مطمئن شدن از کوک بودنش شروع کرد به زدن و خوندن
My longing for you still remain in my mind.
I don’t know but, it maybe became bigger deep inside me.
But even the day like yesterday makes it lonelier
The wind keeps blowing.
Where’s my dream I had last night?
A fresh breeze got cold.
Thus, I, who feels today is like yesterday, am freezing.
Weren’t you in the same world with the one my mind is?
So couldn’t you say that you love me?
You can’t express it in words.
I love you I love you I love you
I, who feels today is like yesterday
Weren’t you in the same world with the one my mind is?
So couldn’t you say that you love me?
You can’t express it in words.
I love you I love you I love you
I, who feels today is like yesterday
(first love-"love rain ost")
صداش خیلی قشنگ بود....همه براش دست زدیم......
جین:مثل همیشه صدات عالیه پسر.......جکسون توهم میخونی؟
جکی:من نه اصلا
جین:چرا بخون بذار ببینن چه صدای معرکه ای داری
جکی:گلوم آماده نیست....نمیتونم
-جین اصرار نکن صداش همچین معرکه هم نیست
جین:از کجا میدونی مگه شنیدی؟
-به لطفشون امروز تا پزشکی قانونی برسیم بهره مندمون کردن.....
جین:واقعا صداش قشنگ نیست؟
-نه......
جین:چه مطمئن
-چون مطمئنم
مارک:صدای من چطوره؟
-پرفکت....
الی:بعد من میگم خبریه بگین نه
-اصلا اینجوری نیست...الی خانوم شما هم ساکت شو وگرنه برات بد میشه
جین:خب من دیگه برم صبح باید زود بیدار شم
همه بلند شدیم ایستادیم
مارک:بیشتر میشستی
جین :نه دیگه میدونی خوابم بهم بریزه غیرقابل تحمل میشم
مارک:باشه
جین:جکسون بریم
جکسون:تو برو
جین:تو نمیای؟
جکسون:نه...من با شری میام
-چی؟؟؟؟
جین:بیا بریم شاید بخواد شب بمونه اینجا
-جین من و جک باهم میریم......تو برو
جین:مطمئنی مشکلی نیست؟
جکی:چه مشکلی خونه اش دیوار به دیوار خونه منه.....یک مسیر رو میره دیگه
-مشکلی نیست تو برو
مارک:آره اینا باهم میرن....تو الی رو ببر.....مسیرش به تو میخوره....من حوصله رسوندن این جغجغه رو ندارم
الی:عموووووو خوب شب میمونم اینجا
مارک:نه.....اصلا پاشو برو ببینم
جین:شاید دوست نداشته باشه با من بیاد
الی:نه اینطور نیست
-خب پس درست شد...شما دوتا باهم برین ما دوتا هم باهم میریم....
مارک:حالا بشینید
-نه جین راست میگه بریم که فردا بتونیم بیدارشیم
مارک:هرجور راحتین
همه اومدیم بیرون....جین و الی اول رفتن.....بعدش ما حرکت کردیم....باز پخش رو روشن کرد
-میشه خاموشش کنی؟
جکی:نه میخوام گوش بدم
-پس صداشو کم کن...سرم درد میکنه
جکی:چی شد تا قبل اینکه از خونه مارک بیایم بیرون حالت خوب بود
-اصلا هرکاری میخوای بکن......
صدای پخش رو بیشتر کرد و باهاشم شروع کرد به خوندن....صداش رو دوست داشتم قشنگ میخوند به خاطر همین اعتراضی نکردم
Forget about the lover who left you
Tears don’t suit you
Erase the bad memories
Only look at me, hold me and feel me
When he says it’s for you, it’s all a lie
Don’t listen to anything but what I tell you
When he says he loves you, that you’re the only one, it’s a lie
On at this moment
Come into my heart
I wanna feel your love
There’s no need for tears for you and me
Come on get closer
Make tonight hot
Listen, you’re the only one for me, you’re always my love
So I can burn up your painful scars from your break up
I’m burning up now
Throw away your past lover
Lingering feelings don’t suit you
Wash away his traces
Now fill up your heart with me
When he says it’s for you, it’s all a lie
Don’t listen to anything but what I tell you
When he says he loves you, that you’re the only one, it’s a lie
On at this moment
Come into my heart
I wanna feel your love
There’s no need for tears for you and me
Come on get closer
Make tonight hot
Listen, you’re the only one for me, you’re always my love
So I can burn up your painful scars from your break up
I’m burning up now
Baby girl, close your eyes
And when you open them again
You and I, just us two, forever
On at this moment
Come into my heart
I wanna feel your love
There’s no need for tears for you and me
Come on get closer
Make tonight hot
Listen, you’re the only one for me, you’re always my love
So I can burn up your painful scars from your break up
I’m burning up now
I’m burning up now
(Burning up-lee min ho)
بالاخره رسیدیم و اونم ساکت شد.....دم در باغ نگه داشتم
-خب از خونه من تا خونه تو راهی نیست...تا خونه ات پیاده برو غذاهایی که خوردی هضم بشه
جکی:تو چقدر به فکر منی.....
-دیگه تنها کاریه از دستم بر میاد
یدفعه برگشت طرفم وترسیدم تکیه دادم به در....اونم سرش رو آورد نزدیک تر...صورتش دوسانتی صورتم بود و نفسهاش میخورد توصورتم....نگاهش رو دوخت به چشمام و با صدای آرومی گفت
جکسون:یک شب داغ بساز،من دارم میسوزم


بچه ها نظرتون رو راجع به شخصیت های داستانم بگید....حتما بگیدا مهمه برام





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 16 شهریور 1396 02:50 ق.ظ
Hi I am so delighted I found your blog page,
I really found you by mistake, while I was looking on Aol for something else, Regardless I am here now and would
just like to say thanks a lot for a marvelous post and a all round thrilling blog (I also love the theme/design), I don't
have time to read it all at the minute but I have book-marked it and also added your RSS feeds, so when I have time
I will be back to read more, Please do keep up the excellent work.
پنجشنبه 9 شهریور 1396 05:27 ب.ظ
If some one needs to be updated with newest technologies therefore he must be go to see this web site
and be up to date all the time.
دوشنبه 16 شهریور 1394 02:17 ب.ظ
بعدی خیلی باحاله
MoNa GoT7 اوکی
یکشنبه 15 شهریور 1394 04:34 ب.ظ
عه ببخشید نظرمو اشتباه دادم خخخخخخخخخخخخ این داستانم قشنگه
MoNa GoT7
خواهش
یکشنبه 15 شهریور 1394 04:34 ب.ظ
من عاششششششششق سارا و جونیورم #_#
MoNa GoT7 خخخخخ
شنبه 14 شهریور 1394 01:49 ق.ظ
راستی شخصیتا همشون عالین مخصوصا الی و جین یانگ
MoNa GoT7 خخخ اوک
جمعه 13 شهریور 1394 03:06 ق.ظ
عالی بود دمت گرم
دیر گذاشتی ولی زیاد بود مرسی
بوس بوس
MoNa GoT7 خواهش دم تو هم جیز
دوباره خواهش
بوس بوس
جمعه 13 شهریور 1394 02:51 ق.ظ
عالی بود.
MoNa GoT7 خواهش
جمعه 13 شهریور 1394 01:31 ق.ظ
عالی بود.
شخصیتا
جکسون که عشقه.
شهرزاد عالیه.
الی شیطونه
جین منطقیه
و مارک هم اروم و دوست داشتنی.
ممنون
MoNa GoT7 خواهش نظرت عالی بود
جمعه 13 شهریور 1394 12:27 ق.ظ
وایییی بالاخره گذاشتی!
مثل همیشه عالیییی
پنجشنبه 12 شهریور 1394 11:53 ب.ظ
چه عجب شما داستانو گزاشتی
دلم واسه این داستان تنگ شده بود
مرسی شخصیت ها هم عالین
کی میزاری قسمت بعدی رو ؟؟
MoNa GoT7 امروز خواهش می کنم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر