تبلیغات
GOT7 FanFiction - luv-one shot
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
شنبه 7 شهریور 1394 :: نویسنده : sama

بعضی وقتا دلم میخواست به خاطر کارای این یوگیوم خودمو بکشم بابااااااااا اگه تو منو دوس داری چرا به مامانو بابات نمیگی اووووووخ نخوای بگی تو اتاقت زندونی میشی اما یوگیییییییییییییی دلم برات تنگ شده با خودم گفتم باید برم ببینمش هر جور که شده باید برم ببینمش

 

یوگیوم:ماماااااااااااا بابااااااااااااااااااا دیگه خسته شدم میخوام برم بیرووووون

همشیرم اومد:یوگی بابا داد نزن بابا اعصابش خورده

-چرا

-نمیدونم به خاطر اون میریم گردش ینی تفریح

-اوه خدا رو شکر کجا میریم؟

-ما میرم یوگیوم تو نه

-ینی چی؟

-ینی تو تنبیهی

-برو بیرون

-تو نگی هم میرم

در و بست و رفت اعصابمو خورد میکنن چرا چرا چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از پنجره نگاه کردم داشتن میرفتن خواهرمم خیلی خوشحال بود معلوم بود - -

روی تختم نشسته بودم که یکی در اتاقمو باز کرد

-مااااارک

-خانوادت کجا رفتن

-مسافرت

-پس تو؟

-تنبیهم

-اها

-چرا اومدی

- دلم برات تنگ شده بود عشقم

-عشقم؟؟؟؟

-اره مگه عشقم نیستی؟

-آ...آره هستم

رفتم جلو اونم عقب میرفتم رسید به دیوار داشت میرفت دستمو گذاشتم جلوش از اون یکی طرف داشت میرفت اون یکی دستمم گذاشتم جلوش و چسبوندمش به دیوار

-کجا میری شیطون

-مارک ولم کن

-کجاااااااااااا؟؟؟؟؟

-یاااا خواهش میکنم

لباشو با لبام گرفتم و مکیدم

-دلم واسه طعم لبات تنگ شده بود

-.....

-واسه یه چیز دیگه هم تنگ شده

دکمه بلوزشو در اوردم و گرفتم بغلم اونم پاهاشو دور کمرم حلقه کرد خوابوندمش روی تخت و زیپ شلوارشو باز کردم و شلوارشو هم در اوردم

-عاشقتم

-منم

زیر لباسشو کشیدم پایین و کارمو کردم

-ماااااارک..مارک بسه

-چی شد

-داری عذابم میدی بسش کن

-اه ببخشید

خوابیدم کنارش پشتشو به من کرد و خودشو به من چسبوند

-بغلم کن

بغلش کردم

-محکم بغلم کن

محکم بغل کردم و دم گوشش گفتم

-تو رو محکم میگیرم اما اصلا ولت نمیکنم

-عشقمی

-عمری

وووووووووو تا صبح تو بغل هم تو ارامش خوابیدیم


ببخشید که کم گذاشتم وان شات بعدی مارکجه=مارک و یونگجه






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




جمعه 10 شهریور 1396 10:09 ق.ظ
It's actually a cool and helpful piece of info.
I am satisfied that you shared this useful info with
us. Please keep us up to date like this. Thank you for sharing.
پنجشنبه 12 شهریور 1394 05:43 ب.ظ
Khoob bood mamnoon
mishe az couple haye asliyam benevisin???
sama خواهش میکنم...
بله میشخ تو کدوم زوجو میخوای؟
یکشنبه 8 شهریور 1394 12:39 ق.ظ
با سانسور و عالی
sama
شنبه 7 شهریور 1394 08:41 ب.ظ
خوشملک بود...
من که میدونم...اخرشم عقده ی جی جی به دلم میمونه TT____TT
عاخ چرو؟
چرو کسی نمینویسه جی جی؟
ها؟؟؟؟
بری چی چی؟؟؟؟
sama اجی دیگه میرم مسافرت اگه وقت داشتم حتما
شنبه 7 شهریور 1394 04:25 ب.ظ
سلام
به من سر بزن و با یه عالمه وبلاگ و وبلاگ نویس آشنا شو...امتحان کن
شنبه 7 شهریور 1394 04:05 ب.ظ
ممنون
قشنگ بود
sama جیییییییییییییییییییییغ خواهش میکنم
شنبه 7 شهریور 1394 03:53 ب.ظ
خیلی ممنووووون عاالی
sama خواهش میکنم
شنبه 7 شهریور 1394 03:17 ب.ظ
مرسی آجی خیلی خوشم اومد
فقط منظورت از هم شیره خواهر یوگوم بود
sama خواهش میکنم اجی...
اره اجی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر