تبلیغات
GOT7 FanFiction - back to me-one shot
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
چهارشنبه 4 شهریور 1394 :: نویسنده : sama
اینم وان شات یوگمارک 

یوگیوم:

مارک بس کن برو بیرون

-یوگیوم گوش کن

-نمیخوام مارک زود برو بیرون

-باشه اول گوش بعد میرم

-مارک داد میکشم ها زود برووووووو

-یوگیوم اما من تو رو دوس دارم

-اما من تو رو دوس ندارم ندارم ندارم

-به چشمام نگاه کن و بگو دوست ندارم

-مارک تموم کن برو بیرون

-ببین نمیتونی بگی دوسم دارم یوگیوم میدونم

به چشمام نگاه کرد

-دوست ندارم حالا برو برو برو

-اما یوگیوم

-برو برو با جکسون فراموشم میکنی

-یوگیوم بین ما هیچ چی نیفتاده

-نیفتاده؟

-اره نیفتاده

-مارک من دلم نمیاد بوست کنم اون اون کثافت کم مونده بود باهات بخوابه

-یوگیوم به زور میخواست بوسم کنه باور کن

-مارک برو بیرون

-باشه میرم اما اینو بدون تنها عشقمی

-اره میدونم برو

یوگیوم:

مارک دلمو شکسته بود خودم دیدم اونم داشت جکسونو همراهی میکرد اما خودش قبول نمیکنه خدا من چیکار کنم الان

مارک :

از اتاقش رفتم بیرون هیچ کی خونه نبود کمی فک کردم منم جکسونو همراهی میکردم اما تو شک بودم

داد زدم یوگیوووووووم عاشقتم و با صدا گریه کردم

یوگیوم:

بعد از رفتن مارک دراز کشیدم داشت خوابم میبرد که مارک داد زد یوگیوووووم عاشقتم بعدم صدای گریه ی مارک اومد یواش درو باز کردم و بهش زل زدم یهو افتاد زمین و سرش خورد زمین بعد از افتادنش دویدم سمتش

-مارک مارک مارک ماااااااااااااااااااارک بلند شو مااااااااااااااااارک

سرشو که از زمین بلند کردم همه جا خون بود

-هییییییی مارک خون

سریع به امبولانس زنگ زدم

-مارک امبولانس داره میاد.تحمل کن مارک به خاطر من به خاطر ما تحمل کن

اروم اروم چشماشو باز کرد

-یوگ..یوگ..یوم

-جونم بگو

-دوست دارم

-منم دوست دارم مارک منم دوست دارم

-من میرم مواظب خودت باش

-ماااارک اونجوری حرف نزن

به زور اب دهنمو قورت دادم

-یوگیوم منو فراموش کن و به راهت ادامه بده

-گفتم حرف نزنننن

-یوگیوم دوست دارم

-ماااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک نرووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

 

تو رو خدا دکتر نجاتش بدین

-شما وایسین بیرون اقای کیم یوگیوم

 

20  ساعت بعد

یوگیوم:

مارک هنوز تو اتاق عمل بود نگرانش بودم بالاخره در اوردنش

-دکتر حالش چطوره؟

-اممم..چجوری بگم زنده موندن مارک از 100 40 یا 30

-چی میگی تو دکتر

-ما همه چی کردیم مونده به مارک ...خدا شفا بده

از دکتر تشکر کردم و رفتم پیش مارک

-مارک به خدا اگه بری دیگه باهات حرف نمیزنم نمیبخشمت

با گریه دستشو گرفتم

-ببخشید که روت داد زدم اما واقعا عاشقتم دوست دارم مارک بیدار شو خواهش میکنم بیدار شو

 

3 ماه بعد

-دکتر وضیعت مارک چطوره؟

-ببخشید اما روز به روز بدتر میشه

-اصلا شانسی وجود نداره؟

-متاسفم اما نه

-مرسی

با نا امید واری نشستم پیشش

-مارک اینجایی؟ هر جا که باشی دوست دارم

با گریه رفتم بیرون چندتا پرستار با عجله رفتن تو بعد از چند دقیقه اومدن بیرون

-اقای کیم

-خودمم

-متاسفم ... خدا رحمت کنه

خدا رحمت کنه؟اینی چی؟ینی مارک مرد؟

تو شک بودم نمیدونم کی غش کردم که منو برده بودن یه اتاقی تا استراحت کنم وقتی بیدار شدم یه پرستار پیشم بود

-ببخشید شما مارکو میشناسین؟

-بله

-اون..اون مرده؟

با ناراحتی گف:متاسفم اما بله

-میشه برم ببینمش

-بله اما الان تو مرگ هستن

-عیب نداره

وارد مرگ شدم مارکو در اوردن

-مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

-میتونم بغلش کنم

-نه

-فقط برای اخرین بار

-فقط چند لحظه

روشو باز کردن بغلش کردم و بوسش کردم

-چرا منو تنها گذاشتی ها چرا؟

انگار نفس یه نفر بهم میخورد سرمو اوردم بالا

-ماااااااااااااااااارک مارک خوبی؟

-یوگ..یوگ..یوگ

-سییس حرف نزن

سریع پرستارارو خبردار کردم همشون تو شک بودن که مارک زنده شده

ما دوتا عاشق همیم هیچ وقت همدیگرو ول نمیکنیم حتی اگه بمیریمم

-دوست دارم مارک

-منم دوست دارم

و  لباشو گذاشت رو لبام و خودشو در اختیار من قرار داد





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




پنجشنبه 16 شهریور 1396 06:02 ق.ظ
I used to be recommended this blog by means of my cousin. I am not sure whether
or not this post is written by means of
him as no one else understand such unique approximately my
problem. You are wonderful! Thanks!
جمعه 10 شهریور 1396 09:56 ق.ظ
Marvelous, what a weblog it is! This website gives helpful data to us,
keep it up.
شنبه 2 آبان 1394 10:59 ب.ظ
خیلی باحال بود ولی زوجش زیاد معروف نیست به خاطر همین داستانت
sama مرسییییییییییی
پنجشنبه 5 شهریور 1394 01:04 ب.ظ
عــــــــــــالـــــــــــی
sama
چهارشنبه 4 شهریور 1394 07:24 ب.ظ

خداروشکر مارک زنده بود اخه همه میکشنش تو داستاناشون.
مرسی
sama خخخ نه من دلم نیومد..
خواهش میکنم
چهارشنبه 4 شهریور 1394 03:49 ب.ظ
دقیقا مثل صفتی که برای جکسون گذاشتن باشه
مرسی آجی اگه اینطوری وبدون سانسور بذاری
sama خخخخخ باشه اجی...
چهارشنبه 4 شهریور 1394 02:27 ب.ظ
بابا چه طوری بگم
روم نمیشه از اون هات ها د
sama اها منظورت س.ک.ش.ی؟؟؟؟؟؟
چهارشنبه 4 شهریور 1394 02:24 ب.ظ
ووییییییییییی عالی بود آجی،
یوووگیوم بچم، الهییییی، آجی بازم از اینا بنویس، خیلی قشنگ بود
sama مرسی اجی .... حتما
چهارشنبه 4 شهریور 1394 01:51 ب.ظ
گریه دار بود من منظورم از هات یه چیز دیگه بود
اما
مرسسسسسسسسسسسسسسسی
دوسسسسسسسسسسست دارم
sama هات چجوری؟؟؟؟؟؟بگو تا بنویسم..
چهارشنبه 4 شهریور 1394 01:49 ب.ظ
بازم مرسی دستت درد نکنه
مرسی
دوسسسسسسسسسست دارم
sama خواهش میکنم منم دوست دارم
چهارشنبه 4 شهریور 1394 01:48 ب.ظ
خیلی قشنگ بود مرسی آجی
اشکم در آوردی فک کردم یوگوم تنها موند
من از دیشب منتظر بودم یهو خوابم برد
بازم از اینا بنویس خیلی حال کردم بخدا
sama خواهش میکنم اجی گلم
چهارشنبه 4 شهریور 1394 12:49 ب.ظ
OMG
عااالی ممنون
آخی چقد این وان شات قشنگ بود
sama واقعا؟؟؟؟؟؟؟مرسی اجییییی
چهارشنبه 4 شهریور 1394 12:29 ب.ظ
سلام گلم باشه راستی یه وبلاگ طراحی کردم و تمام کسایی که وبلاگ خوب و باحال دارند رو دعوت به تبادل لینک کردم . از تو هم دعوت می کنیم به جمع ما بیای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر