تبلیغات
GOT7 FanFiction - fate part 1
 
GOT7 FanFiction
اولین وبسایت داستان های گات سون در ایران
                                                        
درباره وبلاگ

سلام دوستان به اولین وبلاگ داستان گات سون خوش اومدین
امیدواریم ما رو با نظرات خوبتون ساپورت کنید
با تبادل لینک هم موافقیم
برای نویسنده شده در پست ثابت بهمون اطلاع بدین
مدیر وبلاگ : BaHar
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جمعه 9 مرداد 1394 :: نویسنده : MoNa GoT7

خب اینم از این قسمت همونطور که قول داده بودم با یه داستان مارک سون اومدم برید ادامههه
Madison
Part 1

گاهی وقت ها یه داستانی رو شروع می کنی و نمی تونی تمومش کنی ولی با لا خره  با هزار جور بد بختی به پایان می رسونی و گاهی وقت ها یه داستانی رو شروع می کنی  ولی تموم نمی شه و ادامه داره ادم خسته می شه حالا این زندگیه منه از زندگی خسته شدم و کاملا داغونم 
زندگیه من درس خونه تکلیف و کلاس رقص و بعد هم خواب و تا صبح داستان نوشتن چاپ کردن و پول در اوردن 
اما سرنوشت بقیه دوست شدن با یک دختر زیبا بعد ازدواج کردن
زندگیه من بد ترین زندگی بود اما وقتی اون پسر وارد زندگیم شد همه چیز عالی شد 
زندگیه من روز شروع شد که ......
از رو صندلی بلند شدم به ساعت نگاه کردم ساعت سه صبح بود خمیازه کشیدم لب تاب رو خاموش کردم 
هنوز نصف داستانم مونده بود ولی فردا باید به دبیرستان می رفتم 
انقدر فکر کردم که ادامش رو بنویسم که خوابم برد صبح با آلارم گوشیم بیدار شدم همیشه یه یک ربعی طول می  کشید که از تو خواب و بیداری بیدار بشم
یک ربع گذشت مامانم در زد
مامان:پسرم؟جکسون؟بیا صبحامه بخور 
من:باشه...مامان
من یه بچه دبیرستان هستم بابام شرکت داره 
من هفده سالمه دو تا برادر دارم به نام:
جی بوم و یو گیوم 
من و جی بوم کلا با هم مشکل داریم همیشه کنار هم با هم کنار نمی یایم یا اون داره منو می زنه یا من اونو دارم می زنم کلا می خوام بگم هم دیگرو می زنیم ولی شروع کننده ی معلوم نیست کیه چون یه بار اون کار می کنه من تلافی و ..... تلافی می کنیم این تلافی ها ادامه نداره
یوگیوم از بچگی خیلی منگل بود من و جی بومم هی اسکلش می کنیم می خندیم ولی خب هوش خوبی داشت ولی همیشه دیر می فهمید قضیه چیه من یه بار قشنگ یه چیزی رو توضیح می دم نمی فهمه بعد تازه می گه لیلی زنه یا مرد؟؟
بعد که جی بوم توضیح می ده بعد دو ساعت سرتونو درد نیارم با حرفام می فهمه 
من سه تا کتاب دادم بیرون با اسم های متفاوت 
اولی:خواب در بهشت
دومی: زنگیه من
سوم:عشق یعنی چی؟
چهارمم که دارم می نویسم: سرنوشت 
لباسمو پوشیدم یه بلوز سفید که روش ارم مدرسمون بود
با شلوار مشکی رفتم از پله ها پایین 
رفتم تو آشپز خونه به همه سلام گفتم و کنار مامانم نشستم
صبحانمو گفتم و از ماتمانم و آجوما تشکر کردم
جی بوم همیشه بهم زور می گفت می گفت برو اینور اونور انجا بده اینجا خوبه انگار دخترم
یه ژاکت مشکی سفید و یه کلا کپ مشک و کتونی آل استار مشکی پوشیدم و گوشیمو باز کردم 
کلی لاین و اینیستا بود نگاه کردم با بقیه خدافظی کردم و یه نگاه به جی بوم کردم که با حالت سرد بهم نگاه می کرد و از چشاش می فهمیدم که می گفت اون تو چیه ؟
دوچرخمو ور داشتم و ده دقیقه ای با سرعت نور پنج تا خیابون بزرگو رد کردم و رسیدم به مدرسه که بم بم رو دیدم وایساده با یونگجه رفتم سمتشون .......
اینم از این قسمت امیدوارم خوشتون اومده باشه




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 20 فروردین 1396 06:51 ب.ظ
Hello, Neat post. There is an issue together with your web site in web explorer, may test
this? IE still is the market chief and a good portion of other folks
will leave out your great writing due to this problem.
شنبه 24 مرداد 1394 01:06 ق.ظ
هعی....
اینجام که دیگه نمیان...
ای بگم چی بشن که سایتو فیلتر کردن
MoNa GoT7 من نمی دونم
پنجشنبه 22 مرداد 1394 06:59 ب.ظ
سلام اجی...تو ادرسی از شادان و الی داری؟؟؟
اخه سایت بسته شده منم ادرس دومو ندارم...چه کنم؟
BaHar نه ما آدرسی ازش نداریم
دوشنبه 12 مرداد 1394 01:12 ق.ظ
من آمدمممم
نیگا سه چهار روز نبودم چقد داستااان
بی بی کمممم بووود .
بزار زودتر قسمت بعد رو
آخی بم بم هم هست .
ممنون
شنبه 10 مرداد 1394 08:13 ب.ظ
سلام این قسمتش که عالیه هر وقت ادامشو آپ کردی خبرم کن
MoNa GoT7 اوک
شنبه 10 مرداد 1394 07:12 ب.ظ
عرررر خوب بود ..خخخخ مخصوصا این که یوگی منگل بود...خخخخخخخخ... خدافظ و منتظر ادامه ام
MoNa GoT7 اوک
شنبه 10 مرداد 1394 07:10 ب.ظ
عررررررررررررررر دونسنگ....برم بخونم و برم محو شم چ.ن نت ندارمممممممممممممم
عرررررررر
MoNa GoT7 برو برو
شنبه 10 مرداد 1394 08:26 ق.ظ
آخخخخخخخخخخخ جون مارکسون.
وای خدا.
خوب نوشتی ولی چند تا نکته:
1-اینکه فونتت خیلی ریزه و چشم خواننده ها اذیت میشه.
2-چندتایی از کلمه هات نصفه بودن و منظورم اینه که ویرایش لازم دارن.

3-نکته ی دیگه ای نیست.
جز اینکه وای خدا جکسون.
الهی.
اون تیکه یوگیوم و خوب نوشتی.اینکه منگله و با جه بوم اسکلش میکردن.
خخخخخخخ
منتظر ادامشم.
MoNa GoT7 باش
شنبه 10 مرداد 1394 02:09 ق.ظ
اوریییییییین خوب بود .......میشه قسمت بعد رو بذارى..؟؟؟؟؟؟
MoNa GoT7 الان میزارم
شنبه 10 مرداد 1394 12:37 ق.ظ
خوب بود.
MoNa GoT7 مرسی
جمعه 9 مرداد 1394 09:43 ب.ظ
کم نبود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ی خولده ناراحن شدم...
MoNa GoT7 کم بود؟؟دفعه ی بعد زیاد می زارم اخه کجاش کم بود؟؟دو صفحه شد.
چلا نالاحت شدی خاله جون
جمعه 9 مرداد 1394 09:32 ب.ظ
ایول بقیشم بذار
MoNa GoT7 باشه می زارم
جمعه 9 مرداد 1394 09:32 ب.ظ
اوللللللللللللللللل

خوشم اومد خیلی خوف بود
MoNa GoT7 ممنون اورین اول شدی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر